...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
آیینه ی خیال
نگاهم را بشناس نازنین ... اگر چه اشک مسیر چشمهایم را بسته است ...
آیینه ی خیال
من، سکوت می کنم و تو ، سکوت می کنی ... پس ... جواب عشق را چه کسی بدهد؟؟؟!!!
آیینه ی خیال
یک روز در طراوت حس آمدنت می گریم ... و شاید در متن سرد نبودنت ... کاش هیچوقت نمیرفتی ... کاش ...
آیینه ی خیال
رمز نگاهت را از یاد نبرده ام ... با اینکه عمریست چشمهایت را بسته ای ...
آیینه ی خیال
سکوت همان نجوای نگاهست ... وقتی بیصدا حرف میزند ... من حرفهای نگاهت را نمیشنوم... نگاهم نمیکنی؟؟!!!
آیینه ی خیال
خواب دیدم بی قراری هر غروب... شعرهایی تازه داری هر غروب... چشم در راهی برایم منتظر... لحظه ها را می شماری هر غروب ...روزها احساس، پر پر می کنی.... مثل من چشم انتظاری هر غروب ...عشق می کاری به دل تا باز هم ....مثل بارانها بباری هر غروب..... دستهایت را به آرامی هنوز... توی دستم می گذاری هر غروب .....خواب دیدم چشمهایت خیس شد ....دل به دریا می سپاری هر غروب ....
آیینه ی خیال
افسوس که سکوتت آنچنان سنگینست که نمیدانم از غم تنهایی بگریم یا از غم نبودنت ...
آیینه ی خیال
خداوندا...کدامین وادی عشقت پریشانی و حیرانیست/ کدامین منظر چشمت کمند خلق ویرانیست/ بهشتت از کجا آمد جهنم را چرا زادی/ خطا از خلق گر دیدی چرا در دم نسوزاندی/ خدایا من گنهکارم به خود کرده گرفتارم/ تو میدانی جزایم را چرا بر من نمیتابی/ به من گفتند گر با تو زبانی غیر حمد گویم/ تو بر من قهر میگیری مرا از خود تو میرانی/ ولی هرگز کسی نامد که از رحمت سخن گوید /همیشه از سر ترست به عجز و ناله و زاری/ ولی حالا خدای من، من اینم در برت اکنون/ صدایم پر ز فریاد است پر از غوغا و پر از شور/ جوابم ده که من دیگر نخواهم پاسخی از خلق/ نگاهم بر ببندم از همه شاید که از تو پاسخی آید...
...غزلواره ...
روزهایی که بی تو میگذرد... گر چه با یاد توست ثانیه هایش ...آرزو باز میکشد فریاد... در کنار تو می گذشت ای کاش
...غزلواره ...
ميخام عاشق بشم اما تب دنيا نمي زاره ...سر راه بهشت من درخت سيب مي کاره
...غزلواره ...
چرا گريه ام نمي گيره مگه قلب من از سنگه ....خدايا من کجا ميرم کجاي جاده دلتنگه
...غزلواره ...
به تاريکي گرفتارم شبم گم کرده مهتابُ ....بگير از چشماي کورم عذاب کهنه ي خوابُ ...
...غزلواره ...
من از تکرار بيزارم از اين لبخند پژمرده ....از اين احساس ياسي که تو رو از خاطرم برده
...غزلواره ...
خدايا فاصله ات تا من خودت گفتي که کوتاهه ....از اينجا که من ايستادم چه قد تا آسمون راهه
...غزلواره ...
چرا چشم دلم کوره عصاي رفتنم سسته ....کدوم موج پريشوني تو رو از ذهن من شسته