...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
سحـــر خاتـــون
راهی ندارد جز ...سقوط...برگ پاییزی...وقتی می داند ......درخت عشق برگ تازه ای را در دل دارد
سحـــر خاتـــون
این دفعه نوبت توست ... قبول دارم که درد داره ...ولی یه کم عاشقی واست لازمه ... دلم من دیگه نمیکشه
آیینه ی خیال
رویاهایم را مه گرفته است... از این هوای مه آلود خسته ام...
سحـــر خاتـــون
دیگر قاصدک ها به دست ما نمی رسند چون شرم دارند پیغام یک نفر رابه چند مقصد ببرند
...غزلواره ...
در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه كردم در بي كسيم براي تو كه همه كسم بودي گريه كردم در حال خنديدن بودم كه به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه كردم در حين دويدن در كوچه هاي زندگي بودم كه ناگاه به ياد لحظه هايي كه بودي و اكنون نيستي ايستادم و آرام گريه كردم ولي اكنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي كه به خاطرت اشك هايم را قرباني كردم ...
سحـــر خاتـــون
چقــدر باید بگذرد؟؟
تا مـن
در مـرور خـاطراتم
وقتی از کنار تــو رد می شم.......
تنـــم نلــرزد.....
بغضــم نگیــرد.......
سحـــر خاتـــون
موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم ، موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم . موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم ، موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم منو نخواستی و گفتی کسی دیگه رو میخوام .....
سحـــر خاتـــون
گم شده ام در سکوتی سرد... خشکیده چشمه شعر هایم... حس غریبی دارم... تلخی جدایی ها... جدال دل و هجمه نومیدی... سنگینی حجم خاطرات... بی رونقی لحظه ها... انتظار چشم های نگران در جاده های بی نشانی... حسرت خواب بی حزن... هجوم درد... ... بیا و بجوشان چشمه خشکیده را... بیا و نزدیک کن فاصله ها را.... بیا و سبز کن جاده را... بیا و بازار طراوت لحظه ها باش... سوگند به عشقت... تاب شکستن ندارم....
سحـــر خاتـــون
صبر کن...از این گذر رد میشوی اندکی صبر کن...شاید چشم انتظاری که سالها امید آمدنت را دارد ...به دیدارت دوباره زنده شود...از این حوالی که رد میشوی فقط اندکی صبر کن
سحـــر خاتـــون
تو می روی و من پشت سرت مه می پاشم بگذار جاده ها مه آلود باشند در مه گرگ ها خوب سفر می کنند... خوب شکار می کنند...
سحـــر خاتـــون
دیوانه ای راگفتند:چه خواهی ازخدای خویش ؟ گفت:عقل سالم خواهم تابرای عشقم دوباره دیوانه شوم . .
سحـــر خاتـــون
حالا فهمیدم چرا ترکم کرد و رفت من میخواستم مالک دلش باشم امـــا او فقط یک مستـاجر میخواست !!!
سحـــر خاتـــون
روحم فرتوت شد
قلبم به خون نشست
ذهنم ترک خورد
بغضم شکست
وقتی سازم با همه نا هماهنگ است
.........و آوازم بد آهنگ است
باید رفت و در تنهایی
از همه گسست
.
.
سحـــر خاتـــون
بی حوصلهام ... من هم دلم میخواهد با يکی حرف بزنم ... اما کسی نيست ... صدای آهم شنيده میشود هنوز؟