دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زندگی جیره ی مختصریست ،..... مثل یک فنجان چای ......و کنارش عشق است ،...... مثل یک حبه ی قند ،... زندگی را با عشق ....نوش جان باید کرد .........

جزئیات گروه

شناسه 251
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 19470 پست
عضو 840 کاربر
طرفدار 70 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 11
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 23
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 6

کاربران گروه

(834 کاربر)

مدیران گروه

(4 مدیر)

برچسب‌های کاربری

عاشقانه زیستن
شناسه‌: 251 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
...غزلواره ...
...غزلواره ...

میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...

آیینه ی خیال
363798_uSnGHLS0.jpg آیینه ی خیال

چندی پیش قاصدکی مهمان خانه ی ما شد... تا قاصدک را دیدم او را اسیر دستانم کردم، به صدایم نزدیک کردم تا مثل همیشه در گوشش زمزمه کنم... می خواستم مثل همیشه ، مثل همیشه که قاصدک را می دیدم، مثل همیشه در گوشش زمزمه کنم، مثل همیشه به باد بسپارمش، تا پیغامش را به قاصد برساند... می خواستم مثل همیشه همه ی این کارها را مو به مو ، از اول تا آخر انجام دهم اما نشد! این بار قاصدک بود که با من زمزمه کرد... گفت که روزی عاشق بوده است، عاشق یک قاصدک! اما یک روز نسیم قاصدکش را دزدید و برد! شده بود عاشق بی معشوق! گفتم : تمام حرف هایم را بگذار کنار... گفتم : پیغامم را برسان به نسیم، همان نسیمی که او را از تو گرفت... به نسیم بگو که تو را برساند به قاصدک... این بار دوست ندارم که مثل همه ی قصه ها عاشق به معشوق نرسد...

این ارسال را بازنشر کرده است.
سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

راهی ندارد جز ...سقوط...برگ پاییزی...وقتی می داند ......درخت عشق برگ تازه ای را در دل دارد

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

این دفعه نوبت توست ... قبول دارم که درد داره ...ولی یه کم عاشقی واست لازمه ... دلم من دیگه نمیکشه

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

رویاهایم را مه گرفته است... از این هوای مه آلود خسته ام...

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

دیگر قاصدک ها به دست ما نمی رسند چون شرم دارند پیغام یک نفر رابه چند مقصد ببرند

...غزلواره ...
...غزلواره ...

در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه كردم در بي كسيم براي تو كه همه كسم بودي گريه كردم در حال خنديدن بودم كه به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه كردم در حين دويدن در كوچه هاي زندگي بودم كه ناگاه به ياد لحظه هايي كه بودي و اكنون نيستي ايستادم و آرام گريه كردم ولي اكنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي كه به خاطرت اشك هايم را قرباني كردم ...

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

چقــدر باید بگذرد؟؟ تا مـن در مـرور خـاطراتم وقتی از کنار تــو رد می شم....... تنـــم نلــرزد..... بغضــم نگیــرد.......

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم ، موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم . موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم ، موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم منو نخواستی و گفتی کسی دیگه رو میخوام .....

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

گم شده ام در سکوتی سرد... خشکیده چشمه شعر هایم... حس غریبی دارم... تلخی جدایی ها... جدال دل و هجمه نومیدی... سنگینی حجم خاطرات... بی رونقی لحظه ها... انتظار چشم های نگران در جاده های بی نشانی... حسرت خواب بی حزن... هجوم درد... ... بیا و بجوشان چشمه خشکیده را... بیا و نزدیک کن فاصله ها را.... بیا و سبز کن جاده را... بیا و بازار طراوت لحظه ها باش... سوگند به عشقت... تاب شکستن ندارم....

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

صبر کن...از این گذر رد میشوی اندکی صبر کن...شاید چشم انتظاری که سالها امید آمدنت را دارد ...به دیدارت دوباره زنده شود...از این حوالی که رد میشوی فقط اندکی صبر کن

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

تو می روی و من پشت سرت مه می پاشم بگذار جاده ها مه آلود باشند در مه گرگ ها خوب سفر می کنند... خوب شکار می کنند...

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

دیوانه ای راگفتند:چه خواهی ازخدای خویش ؟ گفت:عقل سالم خواهم تابرای عشقم دوباره دیوانه شوم . .

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

حالا فهمیدم چرا ترکم کرد و رفت من میخواستم مالک دلش باشم امـــا او فقط یک مستـاجر میخواست !!!

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

روحم فرتوت شد قلبم به خون نشست ذهنم ترک خورد بغضم شکست وقتی سازم با همه نا هماهنگ است .........و آوازم بد آهنگ است باید رفت و در تنهایی از همه گسست . .

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

بی حوصله‌ام ... من هم دلم می‌خواهد با يکی حرف بزنم ... اما کسی نيست ... صدای آهم شنيده می‌شود هنوز؟