...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
آیینه ی خیال
آغاز جدايي ما همان لحظه بود .....كه دنيا آنقدر برايمان كوچك شد .....كه فهميديم جز ما كسي در آن نيست .....آغاز جدايي ما همان روز بود....
آیینه ی خیال
آغاز جداي ما همان لحظه بود .....كه فهميديم چيزي شبيه عشق در وجودمان است .....و فهميديم كه عشق جدايي مي آفريند......
آیینه ی خیال
آغاز جدايي ما همان لحظه بود..... كه زندگي را فهميديم ......كه فهميديم اين قدر هم ساده نيست ....و آرزو كرديم كه كاش به دنيا نيامده بوديم........
آیینه ی خیال
آغاز جدايي ما همان لحظه بود ......كه فهميديم بزرگ شده ايم و آن لحظه آرزو كرديم .....كه كاش كوچك مي مانديم........
آیینه ی خیال
آغاز جدايي ما .....همان نگاه اول بود .....همان زمان كه در نگاه يكديگر مي خوانديم كه مبادا روزي ديگر اين چنين در كنار هم نباشيم .....كه مبادا در آينده اي نه چندان دور حسرت داشتن يك ثانيه از حال را بخوريم..........
آیینه ی خیال
یک وقت به سرت نزند شعرهایم را بتکانی ...... چرا مه رسوا خواهم شد ..... و همه خواهند دید لحظه لحظه ی * تو *را ......در میان واژه های من ..............
آیینه ی خیال
انگشتانت را هر جای نقشه خواستی بگذار.....فرقی نمیکند...تنهایی من ....عمیقترین جای جهان است و انگشتان تو .....هیچگاه به عمق فاجعه پی نخواهند برد ......
آیینه ی خیال
چه غم انگیز است ..... چشمانم را بدوزم به عکس چشمانت ....تا چشمانت را از من نخواهند.....
آیینه ی خیال
دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین ..... سینه را ساختی از عشقش،سرشارترین ..... آن که میگفت:منم بهر تو غم خوارترین .....چه دل آزارترین شد چه دل آزارترین؟!....
آیینه ی خیال
پیش این سنگ دلان قدر دل وسنگ یکی ست ......قیل وقال ِزغن وبانگ شباهنگ یکی ست.....
آیینه ی خیال
منشین در پس این بهت گران ....مدران جامه ی جان را.....مدران ......مکن ای خسته در این بغض درنگ ......دل دیوانه ی تنها... دل ِتنگ.......
آیینه ی خیال
سر خود را مزن اینگونه به سنگ ....دل دیوانه ی تنها.... دل ِتنگ.........
آیینه ی خیال
چه تلخ است که موهایم را قیچی کنم ..... تا نوازشهایت را از من نخواهند......
آیینه ی خیال
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست ؟......
آیینه ی خیال
حقیقت، یعنی آن چیزی که تو خلوت، وقتی کسی نیست و ترسی از مورد قضاوت قرار گرفتن نیست، من میدانم و تو هم میدانی. من، تو و اویی که از ابتدا بین ما بوده..... هر کس و هرچیز غیر از این سه نفر، خارج از این بازیست.....