...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
...غزلواره ...
با تو گفتنم : حذر از عشق ؟ ندانم ...سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم..
...غزلواره ...
یادم آید : تو بمن گفتی : ازین عشق حذر کن ! لحظه ای چند بر این آب نظر کن ، آب ، آئینه ی عشق گذران است ...تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است ، باش فردا ، که دلت با دگران است ، تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !
...غزلواره ...
آسمان صاف و شب آرام ،بخت خندان و زمان رام ، خوشه ماه فرو ریخته در آب ، شاخه ها دست برآورده به مهتاب ، شب و صحرا و گل و سنگ ، همه دل داده به آواز شباهنگ
...غزلواره ...
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم ...تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت... من همه محو تماشای نگاهت
...غزلواره ...
یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم ...پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
...غزلواره ...
در نهانخانه جانم ...گل یاد تو درخشید ...باغ صد خاطره خندید ...عطر صد خاطره پیچید
...غزلواره ...
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم ...همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم... شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ...شدم آن عاشق دیوانه که بودم !
...غزلواره ...
قسم به عشقمون قسم ......همش برات دلواپسم ........
...غزلواره ...
عشق برای روح مانند تنفس است برای جسم ....عشق برای شادابی همیشه لازم است ...عشقی خود انگیخته و بی تلاش ...اگر عشقت خود انگیخته باشد ...نمیتوانی آن را از کسی دریغ کنی .
...غزلواره ...
عشق همچون تنفس است...تو بدون هیچ تلاشی نفس میکشی ...نفس کشیدن تو را زنده نگاه میدارد.....
...غزلواره ...
تو یعنی عشق و مستی شور هستی ...تو یعنی قبله گاه و بت پرستی ...تو یعنی هر نفس هر جا که بودن.... به یاد عشق تو لبها گشودن....
...غزلواره ...
تو یعنی هدیه ای از بهترین یار ....تو یعنی بوسه ای با تن تبدار... تو یعنی گم شدن پیدا شدن باز ...تو یعنی رفتن و شیدا شدن باز ...
...غزلواره ...
تو یعنی مهربان با قاصدکها ...تو یعنی رقص خوب شاپرکها ....تو یعنی یک بغل عطر اقاقی.... تو یعنی مستی و محراب و ساقی....
سحـــر خاتـــون
زندگی بوم نقاشی یک نقاش است که برآن هرچی کشیم ار آن ماست.
سحـــر خاتـــون
امروز تمام گذشته ام را ورق زدم : پر از لحظه های سیاه ، لحظه های داغ و پرالتهاب بی قراری ، دلتنگی افسرده ، خاموشی ، سکوت ، اشک ، سوختن .... چیزی نیافتم . نفرین به بودن وقتی با درد همراه است