...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
آیینه ی خیال
آرامش را در چشمهایم پنهان کرده ام بالاجبار ......... تا وقتی مرا میبینی.... لبخند بزنی .....بلکه کنارم بمانی نه به خاطر من ،...... به خاطر چشمهایم ......... که تو رو را دوست دارند و تو میدانی..............
آیینه ی خیال
مهم نیست کسی تعبیر خواب مرا نمی داند .........کنار آن روز .......که برای همیشه تو را یافتم ........آرام به خواب می روم........
آیینه ی خیال
شانه به شانه خاک بالا می روم ......از فصل های دور...... خوب میدانم راه های عمودی هم گاهی به بن بست می رسند....... سقوط نمی کنم همین کنار نفس هایت می مانم .........و از فرط خاطره خوابم می گیرد .........
آیینه ی خیال
باورم شود...... باورت شود........ همه چیز تمام شد ........ به سادگی خواب ....... به سادگی لبخندهای پاکمان .... به سادگی رقصیدن قاصدک در باد ...................
آیینه ی خیال
باورت می شود که قصه عشقمان تمام شده باشد ...........و ما مانده باشیم و یک دنیا هیچ ...!!
آیینه ی خیال
تو مانده ای و یک دنیا تنهایی......... که سهم من و تو از هم،..... همین شش حرف ساده ایست......... که وسعتی بی انتها دارد......
آیینه ی خیال
حال تو مانده ای و یک دنیا توجیه ......تو مانده ای و یک دنیا حرف نگفته .......... تو مانده ای و یک دنیا غربت........ تو مانده ای و یک دنیا رویای ویران شده............
آیینه ی خیال
حال تو مانده ای و یک دنیا تلخی ........که گاه و بی گاه وجودت را........ به تسخیر در می آورد ..........
آیینه ی خیال
به گمانم باید باور کنم ......که انتظارم به پایان رسیده است ............
آیینه ی خیال
به گمانم........ باید باور کنم که قصه ......تمام شده است..........
آیینه ی خیال
باز هم من ماندم و حسرت دیدنت....... باز هم من ماندم و بغض نشکفته در گلویم.....به گمانم همه چیز تمام شده است........ به گمانم دیگر کار از کار گذشته است .............
آیینه ی خیال
باز هم من ماندم و قصه ای که انگار........ دنباله ای ندارد ............باز هم من ماندم و این همه واژه نانوشته.............
آیینه ی خیال
باز هم من ماندم و خودم........ باز هم من ماندم و جاده ای که حاکی از گذر توست..................
آیینه ی خیال
تو خود بر یاخته های تنم حک شدی.... واژه ها مرا به یک جمله سوق می دهند........ از تو نگاشتن .... از تو سرودن...... وجودم ..... دوست داشتنت را فریاد می کند می شنوی ...؟؟!!
آیینه ی خیال
تو را من....... نقش عشق طرح دوست داشتن.... با ظرافت احساس..... بر بوم وجودم .......بر پرده ی قلبم به تصویر می کشم .........