دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زندگی جیره ی مختصریست ،..... مثل یک فنجان چای ......و کنارش عشق است ،...... مثل یک حبه ی قند ،... زندگی را با عشق ....نوش جان باید کرد .........

جزئیات گروه

شناسه 251
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 19470 پست
عضو 840 کاربر
طرفدار 70 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 11
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 23
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 6

کاربران گروه

(834 کاربر)

مدیران گروه

(4 مدیر)

برچسب‌های کاربری

عاشقانه زیستن
شناسه‌: 251 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
...غزلواره ...
...غزلواره ...

میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

مادر از نغمه ی لالایی تو .......میرسد بانگ ملائک بر گوش......از صدای سخن عشق تو عالم مدهوش ..............

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

نازنین مادر من .....من به گلزار وجود ...چون گلی تشنه ی باران هستم .......هرگز ای ابر پر از رحمت و مهر .......نو گل تشنه ی خود را ....مبر از خاطر پاک ........

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

مادرم ........ای مرا .......مظهر ایمان و غرور ........ای نگاه تو پر از گرمی و نور .........ای صدای تو مرا روح نواز .........هرگز از خویش مرا دور نساز ........

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

مهربان مادر من ......ای من از مهر تو در جامه ی گرم ......ای من از لطف تو در بستر ناز .......هرگز از خویش مرا دور نساز .......

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

مادرم چشمانت ...آفتاب من شد .........در شب تنهایی .........ماهتاب من شد ........

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

ای مادر عزیز ...که جانم فدای تو .....قربان مهربانی و لطف و صفای تو ........مهرت برون نمیرود از سینه ام که هست ........این سینه خانه ی تو و ........این دل سرای تو .........

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

تو چون خورشیدی هستی ........که به زندگانی من روشنایی می دهی.........بدون تو ....چه کسی اشکهای مرا ...پاک میکند ......ای مادر عزیز.......

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

گرامی باد خنده هایت......که روح مرا به پرواز در می آوری ......ای مادر عزیز.....

این ارسال را بازنشر کرده است.
آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

مبارك و خجسته باد چهره ات ......مبارك باد نامت .....ای عشق من .......مادرم ......

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

**مادرم **او با ترانه های محلی كه می سرود...... با قصه های دلكش و زیبا كه یاد داشت ..........از عهد گاهواره كه بندش كشید و بست....... اعصاب من بساز و نوا كوك كرده بود......... او شعر و نغمه در دل و جانم به خنده كاشت ........وانگه به اشك های خود آن كشته آب داد........

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

نه او نمرده است كه من زنده ام هنوز ....او زنده است در غم و شعر و خیال من.... میراث شاعرانه من هرچه هست از اوست ....كانون مهر و ماه مگر می شود خموش.......؟

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

در نصفه های شب .......... یك خواب سهمناك و پریدم به حال تب......... نزدیك های صبح ..........او زیر پای من....... اینجا نشسته بود...... آهسته با خدا ،‌ راز و نیاز داشت ..........نه ، او نمرده است ..............

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

نه ، او نمرده است..........، میشنوم من صدای او .........با بچه ها هنوز سر و كله می زند....... ناهید ، لال شو.... بیژن ، برو كنار ....كفگیر بی صدا ....دارد برای ناخوش خود آش می پزد...............بیچاره مادرم ......

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

بیچاره مادرم ............هر روز می گذشت از این زیر پله ها........ آهسته تا به هم نزند خواب ناز من......... امروز هم گذشت در باز و بسته شد........ با پشت خم از این بغل كوچه می رود .........چادر نماز فلفلی انداخته به سر........ كفش چروك خورده و جوراب وصله دار ......او فكر بچه هاست...........

این ارسال را بازنشر کرده است.
آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

زیبا ترین شعری که از مادر می شناسم.............آهسته باز از بغل پله ها گذشت ........در فكر آش و سبزی بیمار خویش بود..... اما گرفته دور و برش هاله ای سیاه........ او مرده است و باز پرستار حال ماست .......در زندگی ما همه جا وول می خورد .......هر كنج خانه صحنه ای از داستان اوست ...........در ختم خویش هم به سر كار خویش بود..............