...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
...غزلواره ...
چیست او ، جز آن چه تو می خواستی باشد... تیره روحی ، تیره جانی ، تیره بینایی... تیره لبخندی بر آن لبهای بی لبخند ....تیره آغازی ، خدایا ، تیره پایانی ....
...غزلواره ...
گر تو با ما بودی و لطف تو با ما بود ....هیچ شیطان را به ما مهری و راهی بود ؟ ....هیچ در این روح طغیان کردهٔ عاصی ...زو نشانی بود ، یا آوای پایی بود ؟ ...
...غزلواره ...
چشم ما تا در دو چشم زندگی افتاد... با (خطا) ، این لفظ مبهم ، آشنا گشتیم... تو خطا را آفریدی ، او به خود جنبید... تاخت بر ما ، عاقبت نفس ِ خطا گشتیم ....
...غزلواره ...
خود نشستی تا بر آنها چیره شد آنگاه ...چون گیاهی خشک کردیشان ز طوفانی ....تندباد خشم تو بر قوم (لوط) آمد ....سوختیشان ، سوختی با برق سوزانی ...
...غزلواره ...
چشم ما لبریز از آن تصویر افسونی... ما به پای افتاده در راه سجود تو ...رنگ خون گیرد دمادم در نظرهامان... سرگذشت تیرهٔ قوم (ثمود) تو ....
...غزلواره ...
نغمه شد در پنجهٔ چنگی به خود پیچید... لرزه شد بر سینه های سیمگون افتاد... خنده شد دندان مهرویان نمایان کرد... عکس ساقی شد به جام واژگون افتاد ....
...غزلواره ...
موج شد بر دامن موّاج رقاصان ....آتش مِی شد درون خُم به جوش آمد ...آن چنان در جان مِی خواران خروش افکند.... تا ز هر ویرانه بانگ نوش نوش آمد ...
...غزلواره ...
هر چه زیبا بود بی رحمانه بخشیدیش ...شعر شد ، فریاد شد ، عشق و جوانی شد ...عطر گلها شد به روی دشتها پاشید ...رنگ دنیا شد ، فریب زندگانی شد ....
...غزلواره ...
مهلتش دادی که تا دنیا به جا باشد... با سرانگشتان شومش آتش افروزد ...لذتی وحشی شود در بستری خاموش... بوسه گردد بر لبانی کز عطش سوزد ...
...غزلواره ...
آفریدی خود تو این شیطان ِ ملعون را... عاصیش کردی و او را سوی ما راندی ...این تو بودی ، این تو بودی کز یکی شعله... دیوی اینسان ساختی ، در راه بنشاندی ...
...غزلواره ...
می کشیدی خلق را در راه و می خواندی : ( آتش ِ دوزخ نصیب کفر گویان باد.... هر که شیطان را به جایم بر گزیند او... آتش دوزخ به جانش سخت سوزان باد . )
...غزلواره ...
سایه افکندی بر آن (پایان) و در دستت.... ریسمانی بود و آن سویش به گردنها... می کشیدی خلق را در کوره راه عمر ...چشمهاشان خیره در تصویر آن دنیا ...
...غزلواره ...
ترس ترسان در پی آن پاسخ مرموز ....سر نهادم در رهی تاریک و پیچاپیچ ...سایه افکندی بر آن (پایان) و دانستم ...پای تا سر هیچ هستم ، هیچ هستم ، هیچ ...