دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زندگی جیره ی مختصریست ،..... مثل یک فنجان چای ......و کنارش عشق است ،...... مثل یک حبه ی قند ،... زندگی را با عشق ....نوش جان باید کرد .........

جزئیات گروه

شناسه 251
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 19470 پست
عضو 840 کاربر
طرفدار 70 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 11
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 23
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 6

کاربران گروه

(834 کاربر)

مدیران گروه

(4 مدیر)

برچسب‌های کاربری

عاشقانه زیستن
شناسه‌: 251 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
...غزلواره ...
...غزلواره ...

میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...

sheida
sheida

پشت سر پنجره سبز صنوبر بسته است. پشت سر روی همه فرفره ها خاک نشسته است. پشت سر خستگی تاریخ است. پشت سر خاطره موج به ساحل صدف سر دسکون می ریزد...

sheida
sheida

پشت سر نیست فضایی زنده.... پشت سر مرغ نمی خواند.... پشت سر باد نمی آید...

sheida
sheida

و نپرسیم کجاییم، بو کنیم اطلسی تازه بیمارستان را. ...و نپرسیم که فواره اقبال کجاست.... و نپرسیم چرا قلب حقیقت آبی است...

sheida
sheida

و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت. و بدانیم اگر نور نبود ، منطق زنده پرواز دگرگون می شد....

sheida
sheida

و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد... و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون.... و بدانیم اگر کرم نبود ، زندگی چیزی کم داشت... و اگر خنج نبود ، لطمه میخورد به قانون درخت....

sheida
sheida

و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی آید و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست ...و کتابی که در آن یاخته ها بی بعدند....

sheida
sheida

و بیاریم سبد... ببریم این همه سرخ ، این همه سبز.... صبح ها نان و پنیرک بخوریم.... و بکاریم نهالی سر هر پیچ کلام.... و بپاشیم میان دو هجا تخم سکوت....

sheida
sheida

در موستان گره ذایقه را باز کنیم.... و دهان را بگشاییم اگر ماه در آمد.... و نگوییم که شب چیز بدی است.... و نگوییم که شب تاب ندارد خبر از بینش باغ...

sheida
sheida

شب یک دهکده را وزن کنیم، خواب یک آهو را... گرمی لانه لکلک را ادراک کنیم. ...روی قانون چمن پا نگذاریم...

sheida
sheida

آب در یک قدمی است. روشنی را بچشیم....

sheida
sheida

زیر باران باید باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت زندگی تر شدن پی در پی ، زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است....

sheida
sheida

دوست را، زیر باران باید دید. عشق را، زیر باران باید جست....

sheida
sheida

چترها را باید بست. زیر باران باید رفت. فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد. با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت....

sheida
sheida

گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد. چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید. واژه ها را باید شست . واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد....

sheida
sheida

بر لبت نام خدا بود ، خدا شاهد ماست ... بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی... دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت !...عادتت را به غلط چرخه ی ایمان خواندی... قلب صدپاره ی من مهره ی صددانه نبود... تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی ... جمع کن : رشته ی ایمان دلم پاره شده ست .... من که تسبیح نبودم ، تو چرا چرخاندی ؟