...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
...غزلواره ...
گر چه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت ...وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت شد... دلآزرده و آزرده دل از کوی تو رفت... با دل پر گله از ناخوشی خوی تو رفت .... حاش لله که وفای تو فراموش کند... سخن مصلحتآمیز کسان گوش کند ...
...غزلواره ...
در کمین تو بسی عیب شماران هستند... سینه پر درد ز تو کینه گذاران هستند... داغ بر سینه ز تو سینه فکاران هستند... غرض اینست که در قصد تو یاران هستند ...
...غزلواره ...
تو مپندار که مهر از دل محزون نرود ...آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود ...وین محبت به صد افسانه و افسون نرود ...چه گمان غلط است این ، برود چون نرود ...
...غزلواره ...
مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است ...راه صد بادیهٔ درد بریدیم بس است... قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است ...اول و آخر این مرحله دیدیم بس است... بعد از این ما و سرکوی دلآرای دگر ...با غزالی به غزلخوانی و غوغای دگر ...
...غزلواره ...
شهرتاريک است و . . . شب تا انتهای ، بينهايت سايه گسترده و سيمای سپيده در فلق از ياد ها رفته و ، ره واماندگان در شب غرق در ژرفای دهشتناک فردا های بی انجام به دنبال رهی هستند... راهی سخت و ناهموار و نا پيدا...
...غزلواره ...
نرخ بالا کن متاع غمزهٔ غماز را ...شیوه را بشناس قیمت، قدر مشکن ناز را... پیش تو من کم ز اغیارم و گرنه فرق هست... مردم بیامتیاز و عاشق ممتاز را ..
...غزلواره ...
افسوس بزرگ آدمی اینست که میخواهد و نمیتواند ...و به یاد می آورد روزهایی را که میتوانست و نخواست !!!
...غزلواره ...
کسی ما را نمی جو ید.. .کسی ما را نمی پرسد.. کسی تنهایی ما را نمی گرید .دلم در حسرت یک دست ..دلم در حسرت یک دوست.. دلم در حسرت یک بی ریای مهربان مانده است..
...غزلواره ...
یادت باشه وقتی برای مروارید دل به دریا میزنی ....ساحل رو گم نکنی .
...غزلواره ...
دوستان هرکس ...معمولا آیینه و بازتاب بخشی از اندیشه های او هستند .
...غزلواره ...
ما ...از صدای بی صدای گریه... سوختیم ....
آیینه ی خیال
............ دست صبر هم حرمت افسونگریش را......... از دست داده است ...........
آیینه ی خیال
حوصله ای نیست ........برا ی شکایت از باران ممتد نگاه ... که دلهره هایم همه یاغی شده اند .........