...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
آیینه ی خیال
در تب و تاب رفتنم ...به فکر راهی شدنم ......تو ای همیشه همسفر ......مرا شناختی تو اگر .......مرا پس از من بنویس .....به هرکس از من بنویس ....ای تو هوای هر نفس ......هر نفس از من بنویس .........
مصطفی
بشنو از نی چون حکایت می کند" "از جدائی ها شکایت می کند" ناله ی نی آنچه گوید از فراق" هجر یارم را روایت می کند
اِبی بن بست. . .
خنده ی آدما همیشه از دل خوشی نیست.گاهی دل شکستن کمتر از ادم کشی نیست،گاهی دل آنقدر تنگ میشه که گریه هم کم میباره ،دل هم سر به دیوار میزنه پس از یه حرف ساده هم گاهی چقدر غم میباره. .....
آیینه ی خیال
برگرد به برگشتن از فاصله دورم کن .....یه خاطره با من باش یه گریه مرورم کن ......
مصطفی
نفرینِ کلاغی دامنم را چنگ میزند و آهِ شغالی جگرم را به آتش کشیده است! . . . و بویِ از راه نرسیده ی مُردار، کفتاری را به وجد آورده است!!
اِبی بن بست. . .
به نام ستاره ی شب تاریکم…یک شب خوب تو اسمون…یک ستاره چشمک زنون…خندیدو گفت کنارتم تا اخرش تاپای جون…ستاره ی قشنگی بود.اروم و نازو مهربون…ستاره شد عشق منو منم شدم عاشق اون…اما زیادطول نکشید عشق منو ستاره جون…ماهه اومدستاره رو دزدیدو برد نامهربون… ستاره رفت با رفتنش منم شدم بی هم زبون… حالا شبا به یاد اون چشم میدوزم به اسمون
اِبی بن بست. . .
یک شمع می تواند هزاران شمع را روشن کند، بدون آن که چیزی از دست بدهد، مانند شادی که هیچ گاه با تقسیم کردن کم نمی شود. .....
اِبی بن بست. . .
از زندگی سه چیز آموختم 1.از عشق رسوایی 2.از دوست بی وفایی3. از شب تنهایی
اِبی بن بست. . .
-ای کسانی که مامور دفن من هستید مرا درتابوتی سیاه بگذارید تا همه بدانند هرچه سیه روزی بود من کشیدم چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند که چشم براهش بودم و دستم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند چیزی با خود نمی برم یک دسته گل پژمرده روی مزارم بگذارید تا همه بدانند جوانی بودم ولی زود پژمردم...
آیینه ی خیال
تورا در من ..... کسی از دور دست عشق .....می خواند ......
مصطفی
خدايا اگر تو درد عاشقي را مي كشيدي تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي اگر چون من به مرگ آرزو ها مي رسيدي پشيمان ميشدي از اينكه عشق را آفريدي...؟!!!!!
مصطفی
همیشه سخت ها را می خواهیم؛ پر رنگها را می بینیم؛ و صداهای بلند را می شنویم... غافل از اینکه خوب ها آسان می آیند؛ بی رنگ می مانند؛ وبی صدا می روند...
آیینه ی خیال
گاهی چنان دلم تنگ می شود که آسمان حتی .....جایی برای ابرهای اندوهم ......ندارد .......