...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
سحـــر خاتـــون
ترك كردن آدما هم آدابي دارد اگر آداب ماندن را نمي دانيد!! حداقل به گونه اي تركشان نماييد كه " ترك بر ندارند"
سحـــر خاتـــون
باور کن خاطرت کا[!]ت. باور کن انقدر در تنهایی هایم از تو برای خود تو ساختم که این تویی که من می پرستم تو نیستی..
باور کن دیگر فقط خاطرت کا[!]ت ....خودت همانجا که هستی باش
سحـــر خاتـــون
دنیای ما اندازه ی هم نیست... من عاشق بارون و گیتارم... من روزها تا ظهر میخوابم... من هر شبو تا صبح بیدارم... دنیای ما اندازه هم نیست... من خیلی وقتا ساکتم سردم... وقتی که میرم تو خودم شاید پاییز سال بعد برگردم... دنیای ما اندازه هم نیست... میبوسمت اما نمی مونم تو دائم از آینده میپرسی... من حال فردامم نمیدونم... تو فکر یه آغوش محکم باش... آغوش این دیوونه محکم نیست... صدبار گفتم باز یادت رفت... دنیای ما اندازه ی هم نیست...
سحـــر خاتـــون
باور کن !!! آرامش من ، با تو همرنگ نیست ! پس عدم تفاهم ع ا د ی اسـت ... آرامش من مدت هاست که با مـــــداد B6 به رنگ خاکستــــــــــری سـایه خورده . باز تو میگویی سبــــــــز !؟!
...غزلواره ...
گاهی ترا فکر می کنم... گاهی نقاشی خیالم می شوی ...
...غزلواره ...
درانتظار فرهاد ،شیرین علف زیر پایش سبز شد ...سبزه ها را بهم بافت ... تا قصّۀ عمو زنجیر باف را مشق شبش کند وهزار ویک شب بنویسد ...(ف ) یعنی فرهاد شهرزادو شهرزادها ......هم شبها و چه شبها ! قصّه اش راگفتند و نوشتند! ا ل ف ب ا ء ی عشق را!... من" یعنی " تو .......و "تو" .....معادله ایی مجهول !!
سحـــر خاتـــون
دل اگر بستی، محکم نبند. مراقب باش، گره کور نزنی. او میرود، تو میمانی و یک گره کور
...غزلواره ...
من زعشق تو به سجاده بریزم گل یاس ...چونکه قد قامت تو صوت خوش آواز من است... وصف اوصاف تو ای ماه شب ونور دلم ...چون الفباء و خط قافیه پرداز من است .....
...غزلواره ...
مستی چشم ولب لعل تو شیراز من است ...چون شراب است و نُت ساز من است ... گفتن شعر وغزل از صنمی چون تو گلم ...روز میلاد من و لحظۀ آغاز من است ...
سحـــر خاتـــون
تو که در حال سیر نمیکنی یا در عزای گذشته ای یا در آرزوی آینده !پس گله نکن که حالم بد است!!
...غزلواره ...
گاهی نگاه می کنم ترا ، یگانۀ من... گاهی در آغوش می کشم ترا، بهانۀ من ...گاهی می سرایم ترا غزل های ناب ...گاهی رها می کنم ترا... در سراب ...گاهی بهار می شوی در خزان من ...گاهی می بینمت به وسعت آسمان من .......
سحـــر خاتـــون
چه قدر تلاش کردم مردم بفهمند ولی آنها فقط خندیدند (چارلی چاپلین)
...غزلواره ...
پائیز را......!در آغوش بگیر! خزانت.....! دیرگاهی است رسیده! .............