فردایی دیگر
علف ها؛ بی واسطه با خدا سخن می گویند!
فردایی دیگر
یه وقتایی یه پیام خصوصیایی دریافت میکنم اینجا که برام خیلی جالبه ...نصیحت ها و نگرانی دوستان از دنیای مجازی برای منی که نه دیدن منو نه شنیدن صدامو ..حتی خیلی وقتا از نوع رفتار تو نگرانن تو این مناسک رفتاری توی شبکه اتفاقی برات نیافته ..این پیاما رو به نوعی یه دوستی خاص و زیبا میدونم ..
فردایی دیگر
انقدر دارم شب و روز از خواب و خوراکم میذارم بهترین کارو ارائه بدم ولی فکر کرد هم گروهیم تلاش بیشتر رو داره میکنه و من ... جالب اینجاست بخش اعظم کارو من برداشتم حتی پرزنت فردا رو چون هم گروهیم بابت مشکل درسی دیگش نمیتونست ..میدونید بحث این چیزا نیست....بحث تنگ نظری این استاده که بعد اون کارش این بارم داره به ناحق نگاه میکنه...جالبه تو این سیستم هم فقط باید صبور باشی..میگن خودتو نشون بدی چطور؟به چه انگیزه ای وقتی اینجور تلاش ادمو میبینن..
فردایی دیگر
الان میرم تو راه پله میشینم....
فردایی دیگر
که دنیا به خسران عقبی نیرزد...
فردایی دیگر
انقدر خسته ام که نمیدونم چند دقیقه دیگه از کدوم جهت قراره بیافتم..
فردایی دیگر
اینکه پاشونو بذارن روی کفشم یا یه جوری کنارم وایسن که کفشم خاکی بشه ..در واقع یهنی انقدر نزدیک مثل وقتایی که با اتوبوس خط واحد برمیگردم...
مارچلو
لازمه با رها کردن قدرت کلمات، کمی سبک بشی ... به نظم و قانونمندی حادثه همونقدر اعتقاد دارم که به قوانین ثابت ِ دیگه ... گاهی دوست دارم چیزی رو فاش کنم اما توی خلوت، نه میون چشم همه ... ولی دوست دارم یه حادثه اونو به چشم اهلش برسونه ... و حادثه همونقدر نظام منده که سایر قوانین ... بنا بر قوانین هستی فقط کسی که راهش یکیه، زمانی از اون راه عبور میکنه ... من این حادثه رو دوست دارم، نه نظم ِ شلوغ ِ رهگذرایی که فقط مجبورن از مسیری عبور کنن ... کـِی خلوت و کی ازدحام؟
فردایی دیگر
نمیدونم از کی و چه موقع انقدر از نظر جسمی ضعیف شدم..یه بیماری کوچیک هم از پا درم میاره..
برای اعتراف به کلیسا می روم؛
13 سال و 6 روز و 5 ساعت و 40 دقيقه قبلرو در روی علف های روییده بر دیوار کهنه می ایستم؛
و همه ی گناهان خود را یکجا اعتراف می کنم!
بخشیده خواهم شد به یقین!
علف ها؛
بی واسطه با خدا سخن می گویند!.
مرحوم حسین جان پناهی..