دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شب نامه یعنی ننوشته هایی که نوشته میشوند... مگوهایی که گفته میشوند... شبنامه ها... نامه های شبانه دل هاست ... به امید آشکار شدن تا مرز روزنامه‌گی... حالا از مرز اتاقک تو تا جهان همه... دیدنی های من از دلم برای چشمان دل تو...
شبنامه ها ... نامه های شبانه‌ی دل‌هاست ... به امید آشکار شدن تا مرز روزنامه گی ... جسارتِ روشنی .

جزئیات گروه

شناسه 1541
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 2055 پست
عضو 215 کاربر
طرفدار 27 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 167
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 132
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 52

کاربران گروه

(213 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

شب نامه
شناسه‌: 1541 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
فردایی دیگر
فردایی دیگر

بعد از چایی نوبت ترجمه مقالست...تا بعدی نزدیک.

فردایی دیگر
فردایی دیگر

تا وقتی به ایستگاه برسم کنار برگای خشک توی پیاده رو زیر درختا قدم میزدم ...خیلی خوب بود..بعدم سعی میکردم یه جوری پامو قدم بدم که برگای خشکو نشکنم..

امیر  (رهگذر)
امیر (رهگذر)

مور از سلیمان پرسید : دانی که چرا خداوند باد را مسخر تو گردانید ؟ سلیمان گفت : آری ، تا مطیع فرمان و تخت ِ روان من باشد . مور گفت : نی ، چنین نیست ، بلکه آن است تا بدانی که تو را از ملک ِ عالم جز باد در دست نیست ...رهگذر

فردایی دیگر
فردایی دیگر

برم دنباله کتاب کرایب رو بخونم..شبتون اروم دوستانم...یاعلی.

فردایی دیگر
فردایی دیگر

قرار نیست من شبیه کسی باشم...تلاشی هم نیست...من خودمم.کم یا زیاد.

امیر  (رهگذر)
امیر (رهگذر)

اگه دنبالر نبود کجا کودک درونمو ول میکردم واسه خودش بچرخه؟ ... رهگذر

فردایی دیگر
فردایی دیگر

هرگز چیزی که همیشه قراره نیست باشه رو همت نمیکنم بسازمش...

فردایی دیگر
فردایی دیگر

من هنوزم خسته ام...حتی نتونستم بخوابم چند دقیقه..

امیر  (رهگذر)
امیر (رهگذر)

بخاطر انجام ندادن کارش درگیر شده باهام ... نگهبانی میگه مدیر عامل گفته اگه شما بگین میندازیمش بیرون کارخونه...ازش عصبانیم ولی زن وبچه اش که نباید تاوان بیشعوریشو بدن...رهگذر

فردایی دیگر
فردایی دیگر

امروز مجبور شدم لب تابمو ببرم دانشگاه ...سعی کردم کیفمو اریب بندازم که شونه هام اذیت نشه ..تنبل نیستم ..ولی از وقتی رسیدم خونه از خستگی نفسم بند اومده..اخه کلی کتاب هم دستم بود...

فردایی دیگر
فردایی دیگر

شبتون ..دلتون ..اروم.یاعلی

فردایی دیگر
فردایی دیگر

بداهه ای هم برای "مریم" ./..محمد شکری فرد.

فردایی دیگر
فردایی دیگر

محمد شکری فرد شاعر تبریزی ...نوجوانیش شعرایی میگفت که قدرت خیالش واقعا ادم رو متحیر میکرد ....برای خودش خاتون داشت توی شعرهاش... تو شعر ها میرقصید همپای رقص اذری... فک کنم الان دیگه بیست سالش شده باشه..

این ارسال را بازنشر کرده است.
فردایی دیگر
فردایی دیگر

ای لولی بربط زن تو مست تری یا من؟