باران
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفلها
باران
آنچه امروز شما راست ، یک روز به دیگری سپرده شود.
باران
تا به حال هيچ كس در بستر مرگ نگفته كه اي كاش براي كسب و كارم زمان بيشتري صرف مي كردم.
آناهیتا
بعد از آن يكي دو ثانيه اضافهاي كه بلندترين شب هر سال را میسازه و ما به ميمنت همان چند ثانيه تمام شبي را كه شب چله نام داره به ميوه و شيريني خوردن و تخمه شكستن ميگذرونيم، زمستان سرد و طولاني آغاز شد
آناهیتا
به اسم دین به رسم اعتقاد به جان هم افتاده ایم چه آسان زندگی را از هم می ستانیم ککمان هم نمی گزد روزی برادر هم بودیم ...خواهر هم این روزها چه بیگانه شده ایم هر یک برای دیگری دشمنی دیرینه چقدر سخت می گذرد این روزهای بی برادری چه قدی علم کرده است این دینمان دستمان را چه راحت به خون برادران و خواهرانمان آلوده می کند
ღ جـــــواد ღ
با تو بر مرغان دریایی امیرم / بی تو در زندان تنهایی اسیرم / با تو در کاخ وفا ارباب عشقم / بی تو در کوه جفا سنگی حقیرم .
ღ جـــــواد ღ
من قفل کردم ، صندوق قلب و دلم ، همچنین درب اتاق ، و تو چه می دانی پشت این درب پر از قفل بلبلی می خواند که پر از شور و وفاست .
ღ جـــــواد ღ
خدایا گر تو درد عاشقی را میکشیدی / تو هم زجر جدایی را به تلخی میچشیدی / اگر چون من به مرگ آرزویت میرسیدی / پشیمان میشدی از این که عشق را آفریدی .
ღ جـــــواد ღ
چه سخت است ، تشیع عشق بر روی شانه های فراموشی و دل سپردن به قبرستان جدایی وقتی میدانی پنج شنبه ای نیست ، تا رهگذری ، بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند !
ღ جـــــواد ღ
از اوج فلک ستاره چیدن سخت است / دور از منی و به تو رسیدن سخت است / ای دوست که بی تو زندگی زندان است / بدان که از تو دل بریدن سخت است .
آرمین│a℞ℳ iℕ
اگه تو زندگیت یکی از سیمهای سازت پاره شد، آهنگ زندگیتو جوری ادامه بده که هیچکس نفهمه به تو چی گذشت حتی اونی که سیمو پاره کرد.
بِهـــــــــــــــیرا
"دو مرد رهگذر را نیز دید که با شور و هیجان با یکدیگر گفت و گو میکردند و در این فکر بود که "انها به یکدیگر چه مگویند؟مگر آدم میتواند آچه را احساس میکند به دیگری بگوید؟""-آنا کارنینا تولستوی
بِهـــــــــــــــیرا
همیشه نباید همه چیز را توضیح داد وقتی کسی برای نداشته هایت بهانه میگیرد بهتر است او را هم نداشته باشی تا به نداشته هایت اضافه شود
بِهـــــــــــــــیرا
میدانست اگر اتومبیل میان ازدحام ژنو از کار بیفتد و او را بگذارد به گریه خواهد افتاد هر چیزی حدی داد حتی تصمیم آدمها به کلنجار رفتن با واقعیت وقتی آدم به آن حد رسید دیگر کاری نمیشود کرد واقعیات باید بروند یکی دیگر را پیدا کنند توانست خود را به کافه برساند خیلی وقت بود که میدانست ماشینش برای شنیدن موسیقی خوب حاضر به هر جور فداکاری هست البته این فقط خاصیت موسیقی نیست همه ی هنر ها با معجزه رابطه نزدیکی دارند.هر چه میخواهید بگویید در دنیای هنر حتما وسیله ای وجود دارد که مسئله ی بنزین بشریت را از یادش ببرد---خداحافظ گاری کوپر--رومن گاری