دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

قطار می‌رود

تو می‌روی

تمام ایستگاه می‌رود

و من چقدر ساده‌ام

كه سال‌های سال

در انتظار تو

كنار این قطار ِ رفته ایستاده‌ام

و همچنان

به نرده‌های ایستگاهِ رفته

تكیه داده‌ام!

جزئیات گروه

شناسه 703
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 548 پست
عضو 225 کاربر
طرفدار 9 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 155
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 354
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 157

کاربران گروه

(222 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

قیصر امین پور
شناسه‌: 703 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
Jangal
Jangal

انگار حباب را تماشا کردیم....یا رقص سراب را تماشا کردیم...در پرده نه طرحی و نه تصویری بود...تنها خود قاب را تماشا کردیم

باران بهاری
مسجد.jpeg باران بهاری

تقصیر ِمن نبود...

باران بهاری
question_mark.jpg باران بهاری

باری من و تو بی گناهیم ؛ او نیز تقصیری ندارد ؛ پس بی گمان این کار ، کار ِ چهارم شخص مجهول است!

Jangal
Jangal

باید دَم تمامی دَر ها را دید... باید هوای پنجره را داشت...زیرا بدون رابطه... با این هوا... یک لحظه هم نمی شود اینجا

Jangal
12016482864992104247832369121231142206254.jpg Jangal

از تمام رمز و راز های عشق... جز همین سه حرف... جز همین سه حرف ساده ی میان تهی... چیز دیگری سرم نمی شود... من سرم نمی شود ولی... راستی دلم که می شود

| ملکه مهر |
| ملکه مهر |

من سال‌های سال مُردم تا اینكه یك دم زندگی كردم ،تو می‌توانی یك ذره یك مثقال مثل من بمیری؟

| ملکه مهر |
| ملکه مهر |

احساس می‌کنم که پس از مرگ عاقبت یک روز دیوانه می‌شوم!

رضــــا
رضــــا

وقتی <تـــو> نیستی زندگی تعطیل می شود ! کاش میشد زودتر بیایی.. روزهای تعطیل واقعا" غم انگیزند ...!

باران بهاری
مجسمه.jpg باران بهاری

گاهی نگاهم در تمام ِ روز ، با عابران ِ ناشناس ِ شهر ، احساس ِ گنگ ِ آشنایی می کند... گاهی دلِ بی دست و پا و سر بزیرم را ، آهنگ ِ یک موسیقی غمگین هوایی می کند...

آناهیتا
آناهیتا

@Jangal در کتاب چهار فصل زندگــــــــــــــــی صفحه ها پشت سر هم می رونــــــــــــــد ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
آناهیتا
آناهیتا

هنوز دامنه دارد هنوز هم که هنوز است درد دامنه دارد ...

Jangal
Jangal

ما را به حال خود بگذارید و بگذرید... از خیل رفتگان بشمارید و بگذرید...اکنون که پا به روی دل ما گذاشتید ...پس دست بر دلم مگذارید و بگذرید

باران بهاری
درد.jpeg باران بهاری

دردهای من، جامه نیستند تا ز ِ تن در آورم ؛ چامه و چکامه نیستند تا به رشته ی سخن درآورم؛ نعره نیستند تا ز ِ نای جان بر آورم؛ دردهای من نگفتنی... دردهای من نهفتنی ست...

باران بهاری
امامزمان.jpeg باران بهاری

دیری‌است از خود، از خدا، از خلق دورم ؛ با این‌همه در عین ِ بی‌تابی صبورم ...خط می‌خورد در دفتر ِ ایام، نامم ؛ فرقی ندارد بی‌تو غیبت یا حضورم

Jangal
Jangal

می خواستم بگویم:...«گفتن نمیتوانم»...آیا همین که گفتم... یعنی همین که گفتم؟