دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

قطار می‌رود

تو می‌روی

تمام ایستگاه می‌رود

و من چقدر ساده‌ام

كه سال‌های سال

در انتظار تو

كنار این قطار ِ رفته ایستاده‌ام

و همچنان

به نرده‌های ایستگاهِ رفته

تكیه داده‌ام!

جزئیات گروه

شناسه 703
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 548 پست
عضو 225 کاربر
طرفدار 9 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 155
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 354
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 157

کاربران گروه

(222 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

قیصر امین پور
شناسه‌: 703 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
Jangal
Jangal

الفبای درد از لبم می تراود... نه شبنم ، که خون از شبم می ترواد... سه حرف است مضمون سی پاره ی دل... الف ، لام ، میم. از لبم می تراود... چنان گرم هذیان عشقم که آتش ...به جای عرق از تبم می تراود... ز دل بر لبم تا دعایی بر آید ...اجابت ز هر یاربم می تراود ...ز دین ریا بی نیازم ، بنازم...

Jangal
Jangal

با گریه های یکریز یکریز مثل ثانیه های گریز... با روزهای ریخته در پای باد... با هفته های رفته... با فصل های سوخته... با سالهای سخت... رفتیم و سوختیم و فروریختیم... با اعتماد خاطره ای در یاد... اما آن اتفاق ساده نیفتاد

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

گودال گور ... پر و خالی ... سایه ی عابران !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

گلهای پرده ... پنهان لای چند چین ... پائیز باغچه !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

پیچکی که کاشتی ... بالا آمده ... تا پنجره ی اتاق من ... او !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

آستین پیراهن زنانه ... گره خورده به دمپای شلوار مرد ... طشت رخت !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

آب می پاشد ... به گلهای پیاده رو ... دوچرخه ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

پیراهنی رقصان ... سردرِ مغازه ... فروشنده ی سیاه پوش ... !

آناهیتا
آناهیتا

با های یکریز یکریز مثل ثانیه های گریز با روزهای ریخته در پای باد با هفته های رفتــــــــــه با فصل های سوختــــــــــه با سالهای سخت رفتیم و سوختیم و فروریختیم با ای در یاد اما آن اتفاق ساده نیفتاد

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

خاک گلدان را عوض می کند، خاک تازه ی مزار ... !

آناهیتا
آناهیتا

اما با این همه من نبود که با این همه... با این همه امیـــــــــــد قبولی در امتحان سادهْ تو رد شدم اصلاً نه تو ، نه من! تقصیر هیچ کس نیست از خوبیــــــــــــــ تو بود که !

آناهیتا
آناهیتا

تا آمدم که با تــــــــــــو خداحافظی کنم بغضـــــــــــم امان نداد و خدا .... در گلو شکستـــــــــــ

آناهیتا
آناهیتا

آن روزهای خوبـــــــــــ که دیدیم ، بود خوابم پرید و هـــــــــــا در گلو شکستــــــــــ

آناهیتا
آناهیتا

سربسته ماند بغضـــــــــــ گره خورده در دلــــــــــم آن گریه های عقده گشا در گلو شکستــــــــــــ

آناهیتا
آناهیتا

دیگر دلــــــــــم هوای سرودن نمی کند تنها ی دل ما در گلو شکستــــــــــ