دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

قطار می‌رود

تو می‌روی

تمام ایستگاه می‌رود

و من چقدر ساده‌ام

كه سال‌های سال

در انتظار تو

كنار این قطار ِ رفته ایستاده‌ام

و همچنان

به نرده‌های ایستگاهِ رفته

تكیه داده‌ام!

جزئیات گروه

شناسه 703
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 548 پست
عضو 225 کاربر
طرفدار 9 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 155
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 354
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 157

کاربران گروه

(222 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

قیصر امین پور
شناسه‌: 703 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
Jangal
Jangal

دلم قلمرو جغرافياي ويراني است *هواي ناحيه ي ما هميشه باراني است* دلم ميان دو درياي سرخ مانده سياه* هميشه برزخ دل تنگه ي پريشاني است*مهار عقده ي آتشفشان خاموشم* گدازه هاي دلم دردهاي پنهاني است* صفات بغض مرا فرصت بروز دهيد* درون سينه ي من انفجار زنداني است* تو فيض يك اقيانوس آب آرامي* سخاوتي،كه دلم خواهشي بياباني است!

Jangal
Jangal

شاخه ها تن به تقاضاي شکستن دادند*** برگ ها يک به يک از شاخه به خاک افتادند*** باز موسيقي تار شب و قانون سکوت*** بادها باز هم آواز عزا سر دادند... «دیدگاه»

☻♥☻ hoshyar alan ☻♥☻
☻♥☻ hoshyar alan ☻♥☻

دارم مثل یک "در" به آمدن و رفتن آدمها عادت میکنم...

☻♥☻ hoshyar alan ☻♥☻
☻♥☻ hoshyar alan ☻♥☻

انسان نقطه ای است میان دو بی نهایت: بی نهایت لجن بی نهایت فرشته

☻♥☻ hoshyar alan ☻♥☻
☻♥☻ hoshyar alan ☻♥☻

هر جا دلت شکست قبل رفتن خودت جاروش کن;; تا هر ناکسی منت دستای زخمیشو رو سرت نکشه

Jangal
345054_EiWCciCq.jpg Jangal

کس راز حیات او نداند گفتن*** بایست زبان به کام خود بنهفتن***هرچند میان خون خود خفت ولی*** سوگند که خون او نخواهد خفتن

این ارسال را بازنشر کرده است.
آناهیتا
آناهیتا
توسط پیامک در قیصر امین پور

دوست داری بی محابا مهربان باشی تازه میفهمی مهربان بودن چه آسان است با تمام چیزها از سنگ تا انسان

Jangal
Jangal

درسال صرفه جویی لبخند*** پروانه های رنگ پریده*** روی لبان ما پر پر زدند*** لبخند ما به زخم بدل شد*** و زخمهایمان تا استخوان رسید***و بوسه هایمان پوسید ***ما لبخند استخوانی خود را*** در لا به لای زخم نهان كردیم*** صد سال آزگار ماندیم*** و زخمهای خشك ترك خورده را در متن لایه های نمك خواباندیم*** اما*** در روزهای ریخت و پاش لبخند*** قصابكان پرواز ***و كاسبان رسمی پروانه دار*** لبخندهای یخ زده خویش را ***بر پیشخوان خود به تماشا گذاشتند

Jangal
Jangal

تمامی جنگل، بر ، می خواند... ولی ز خیل درختان...-به رغم باور باد-... دراین نماز جماعت... یکی به سجده نخواهد نهاد، بر خاک!

Jangal
Jangal

دستمالم را اما افسوس، نان ماشینی، در تصرف دارد...***...***... !

آناهیتا
آناهیتا
توسط موبایل در قیصر امین پور

از تمام رمز ورازهای عشق جز همین سه حرف جز همین سه حرف ساده میان تهی چیز دیگری سرم نمی شود من سرم نمی شود ولی...راستی دلم که می شود!

Jangal
Jangal

«ما تمام عمر تو را در نمی یابیم... اما تو ناگهان همه را در می یابی!».... باور کن حالا هم از آمدنت نا امیدم... اگر بیایی، غافلگیر می شوم.

آناهیتا
آناهیتا

مثل شعر ناگهان ، مثل بی امان مثل لحظه های وحی ، اجتناب ناپذیر

این ارسال را بازنشر کرده است.
آناهیتا
آناهیتا

آسمان ، بادهای بی طرف ابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیر

آناهیتا
آناهیتا

ام از این کویـــــــــــــــر ، این کویر کور و پیر این هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر