دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

قطار می‌رود

تو می‌روی

تمام ایستگاه می‌رود

و من چقدر ساده‌ام

كه سال‌های سال

در انتظار تو

كنار این قطار ِ رفته ایستاده‌ام

و همچنان

به نرده‌های ایستگاهِ رفته

تكیه داده‌ام!

جزئیات گروه

شناسه 703
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 548 پست
عضو 225 کاربر
طرفدار 9 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 155
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 354
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 157

کاربران گروه

(222 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

قیصر امین پور
شناسه‌: 703 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
آناهیتا
آناهیتا

ما از جنس پینه کفش به پا داریم هر چند این کفشهای کهنه ی ما درد می کند اما با کفشهای خستگی خود از ره رسیده ایم

آناهیتا
آناهیتا

از ره رسیده ایم با قامتی به قصد شکستن لات و منات را که شکستیم عزی دگر عزیز نمی ماند

Jangal
Jangal

آن روز ... بی چشمداشت بودن لبخند... قانون مهربانی است... روزی که شاعران... ناچار نیستند... در حجره های تنگ قوافی... لبخند خویش را بفروشند... روزی که روی قیمت احساس مثل لباس صحبت نمی کنند

صــادق هستم SG
aminpour.jpg صــادق هستم SG

در اين زمانه هيچ‌كس خودش نيست كسي براي يك نفس خودش نيست همين دمي كه رفت و بازدم شد نفس ـ نفس، نفس ـ نفس خودش نيست همين هوا كه عين عشق پاك است گره كه خود با هوس خودش نيست خداي ما اگر كه در خود ماست كسي كه بي‌خداست، پس خودش نيست دلي كه گرد خويش مي‌تند تار، اگرچه قدر يك مگس، خودش نيست مگس، به هركجا، به‌جز مگس نيست ولي عقاب در قفس، خودش نيست تو اي من، اي عقاب ِ بسته‌بالم اگرچه بر تو راه ِ پيش و پس نيست تو دست‌كم كمي شبيه خود باش در اين جهان كه هيچ‌كس خودش نيست تمام درد ِ ما همين خود ِ ماست تمام شد، همين و بس: خودش نيست

Jangal
Jangal

@✔کتــ☾ــے ... @✔کتــ☾ــے ... از سایه ی خود هراسان... بر سایه ای از مه و دود... روحی سراسیمه، سرکش در باد می رفت...با کفش هایی از آتش...آه..او مثل من راه می رفت...! موجی از آینه برخواست.. -طوفانی از بال سیمرغ... باطیفی از آبی و ارغوانی - ....محو پرواز خود شد...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Jangal
Jangal

ساکت و تنها... چون کتابی در مسیر باد... می خورد هردم ورق اما،... هیچ کس او را نمی خواند ...برگ ها را میدهد بر باد... میرود از یاد... هیچ چیز از او نمی ماند،... ... !... بادبان را ناخدا باد است ، ...

آناهیتا
آناهیتا
توسط پیامک در قیصر امین پور

هیچ کس به غیر ناسزا تو را،هدیه ای به رایگان نمی دهد.

آناهیتا
آناهیتا
توسط پیامک در قیصر امین پور

هیچ کس برایت از صمیم دست دوستی تکان نمی دهد.

آناهیتا
آناهیتا
توسط پیامک در قیصر امین پور

حنجره ها روزه سکوت گرفتند،پنجره ها تار عنکبوت گرفتند.

Jangal
Jangal

این قرار داد... تا ابد میان ما... برقرار باد:... چشم های من به جاب دست های تو

این ارسال را بازنشر کرده است.
Jangal
Jangal

خود را چو ز نسل نور می نامیدند... رفتند و به کوی دوست آرامیدند... سیراب شدند، زانکه در اوج عطش... آن حادثه را به شوق آشامیدند

Jangal
Jangal

تو را به راستی، تو را به رستخیز... مرا خراب کن!... که رستگاری و درستکاری دلم... به دستکاری همین غم شبانه بسته است... که فتح آشکار من ...به این شکست های بی بهانه بسته است

آناهیتا
آناهیتا
توسط پیامک در قیصر امین پور

درد،حرف نیست.درد،نام دیگر من است.من چگونه خویش را صدا کنم؟

آناهیتا
آناهیتا
توسط پیامک در قیصر امین پور

واژه واژه سطرسطر صفحه صفحه فصل فصل گیسوان من سفید می شوند همچنانکه دفترم سیاه می شوند

Jangal
Jangal

هر چه جز تشریف عریانی برایم تنگ بود*** از قماش زخم بر تن داشتم تن پوش ها***هرچه گفتم، هیچ کس نشنید یا باور نکرد***من دهانی نیستم از زمره ی این گوش ها