دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

قطار می‌رود

تو می‌روی

تمام ایستگاه می‌رود

و من چقدر ساده‌ام

كه سال‌های سال

در انتظار تو

كنار این قطار ِ رفته ایستاده‌ام

و همچنان

به نرده‌های ایستگاهِ رفته

تكیه داده‌ام!

جزئیات گروه

شناسه 703
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 548 پست
عضو 225 کاربر
طرفدار 9 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 155
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 354
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 157

کاربران گروه

(222 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

قیصر امین پور
شناسه‌: 703 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
حــامــد
حــامــد

این دل به کدام واژه گویم چون شد / کز پرده برون و پرده دیگر گون شد / بگذار بگویمت که از ناگفتن / این قافیه در دل رباعی خون شد

حــامــد
حــامــد

نه از ور نه از می نویسم / نه از و نه از می نویسم / دلم است ، می دانی / دلم است ، از این

حــامــد
حــامــد

حرف های ماهنوز …‏ تانگاه میکنی وقت رفتن است باز هم همان حدیث همیشگی!‏ پیش ازآنکه باخبر شوی لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود آی…‏ ای دریغ وحسرت همیشگی!‏ ناگهان چقدر زود می شود!‏

آناهیتا
آناهیتا

درد هم شنفته است پس در این میانه من از چه حرف می زنم ؟ درد ، حرف نیست من چگونه خویش را صدا کنم ؟

آناهیتا
آناهیتا

درد رنگ و بوی غنچه ی دل است پس چگونه من رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم ؟ دفتر مرا دست درد می زند ورق شعر تازه ی مرا درد گفته است

آناهیتا
آناهیتا

اولین قلم حرف حرف درد را در دلم نوشته است دست سرنوشت خون درد را با گلم سرشته است پس ؟

آناهیتا
آناهیتا

دردهای پوستی کجا ؟ کجا ؟ این سماجت عجیب پافشاری شگفت دردهاست دردهای بومی غریب دردهای خانگی دردهای کهنه ی لجوج

آناهیتا
آناهیتا

انحنای روح من شانه های خسته ی غرور من تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است کتف گریه های بی بهانه ام بازوان حس شاعرانه ام است

آناهیتا
آناهیتا

من ولی تمام استخوان بودنم لحظه های ساده ی سرودنم درد می کند

آناهیتا
آناهیتا

مردمی که چین پوستینشان مردمی که رنگ روی آستینشان مردمی که نامهایشان جلد کهنه ی شناسنامه هایشان درد می کند

آناهیتا
آناهیتا

دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست مردم زمانه است

آناهیتا
آناهیتا

نعره نیستند تا ز " نای جان " برآورم دردهای من نگفتنی

این ارسال را بازنشر کرده است.
Jangal
Jangal

عشق «چشمان... تو عین القین من... قطعیت نگاه تو... دین من است... من از تو ناگزیرم... من ...بی نام ناگزیر تو می میرم »

آناهیتا
آناهیتا

جامه نیستند تا ز تن درآورم " چامه و چکامه " نیستند تا به " رشته ی سخن " در آورم

آناهیتا
آناهیتا
توسط پیامک در قیصر امین پور

می روم دفتر پاکنویسی بخرم زندگی را باید از نوشت