دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

قطار می‌رود

تو می‌روی

تمام ایستگاه می‌رود

و من چقدر ساده‌ام

كه سال‌های سال

در انتظار تو

كنار این قطار ِ رفته ایستاده‌ام

و همچنان

به نرده‌های ایستگاهِ رفته

تكیه داده‌ام!

جزئیات گروه

شناسه 703
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 548 پست
عضو 225 کاربر
طرفدار 9 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 155
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 354
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 157

کاربران گروه

(222 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

قیصر امین پور
شناسه‌: 703 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
باران بهاری
مترسک.jpg باران بهاری

نه نگاهش را چَشم ؛ نه کلاهش را پَشم ؛ سا یۀ امن کلاهش اما ، لانۀ پیر کلاغی ست که با قال و مقال ، قار و قار از ته ِ دل می خواند : آنکه می ترسد ، می ترساند!

باران بهاری
خداجونم.jpg باران بهاری

این روزها ـی، از روز و ماه و سال ، از تقویم ، از روزنامه بی خبر هستم ؛ حتی اگر می شد بگویم ، این روزها ـی خدا را یک جور دیگر می پرستم...

این ارسال را بازنشر کرده است.
باران بهاری
تا آسمان.jpg باران بهاری

انگار... از لابلای کاغذ تاخوردۀ نامه ، بوی تمام یاس های آسمانی احساس می شد ؛ دیشب دوباره ، بی تاب در بین درختان تاب خوردم ؛ از نردبان ابرها تا آسمان رفتم ؛ در آسمان گشتم ؛ و جیب هایم را ، از پاره های ابر پر کردم ؛ جای شما خالی!

Jangal
Jangal

حرف های ما هنوز نا تمام... تا نگاه میکنی: وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی! پیش از آنکه با خبر شوی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود آی... آی دریغو حسرت همیشگی! !...

Jangal
Jangal

خوشا رقص مردانی از آینه... سواران میدانی از آینه ...خوشا رفتن از خود، رسیدن به خویش... سفر در خیابانی از آینه...خوشا محو تکرار تصویرها... گذشتن ز ایوانی از آینه... همه غرق حیرت ز دیدار خویش... در امواج طوفانی از آینه... دل خویش را آب و جارو کنیم... بیاریم مهمانی از آینه... ز باغی که آیینه کاری شده است... بچینیم دامانی از آینه... در آغاز آیینه بودیم و باز... بیابیم پایانی از آینه

این ارسال را بازنشر کرده است.
قاصــــدک¸¸.•*¨*•♫♪ ♥
قاصــــدک¸¸.•*¨*•♫♪ ♥

وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه باید ها مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض میخوانم عمریست لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره میکنم باشد برای روز مبادا اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هرچه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ماست اما کسی چه میداند شاید امروز نیز روز مبادا باشد وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه باید ها هر روز بی تو روز مباداست

این ارسال را بازنشر کرده است.
Jangal
Jangal

سر زد به دل دوباره غم کودکانه ای...آهسته می تراود از این غم ترانه ای...باران شبیه کودکی ام پشت شیشه هاست...دارم خدایا بهانه ای... دنبالریا

آناهیتا
آناهیتا

تلقینــــــــــــــــــــــــــــــ ای روزها که می گذرد شادم ای روزها که می گذرد شادم که می گذرد این روزها شادم که میگذرد...

آناهیتا
آناهیتا

من سال های سال مردم تا اینکه یک دم زندگی کردم تو می توانی یک ذره یک مثقال مثل من بمیری؟

آناهیتا
آناهیتا

پیشینیان با ما در کار این دنیا چه گفتند؟ گفتند : باید سوخت گفتند : باید ساخت گفتیم : باید سوخت، اما نه با دنیا که دنیا را ! گفتیم : باید ساخت اما نه با دنیا که دنیا را !

آناهیتا
آناهیتا

خدایا یک نَفَس،آواز! آواز ! دلم را زنده کن اعجاز! اعجاز! بیا بال و پر ما را بیاموز به قدر یک قفس،پرواز! پرواز!

آناهیتا
آناهیتا

عاقبت پرونده ام را ، با غبار آرزوها خاک خواهد بست روزیـــــــــــــــــ ، باد خواهد برد باری روی میز خالی منـــــــــــــــ ، صفحه ی باز حوادث در ستون تسلیت هـــــــــــــــا ، نامی از ما یادگاریــــــــــــــ

آناهیتا
آناهیتا

خسته از درهای بستهــــــــــــــــــ، خسته از چشم انتظاریـــــــــــــــــ صندلی های خمیدهـــــــــــــــ ، میزهای صف کشیهــــــــــــــــ

آناهیتا
آناهیتا

خسته ام از آرزوهــــــــــــــا ، آرزوهای شعاریـــــــــــــــــــــــ شوق پرواز مجازیـــــــــــــــــ ، بالهای استعاریــــــــــــــــــــ

آناهیتا
آناهیتا

در ستون تسلیتــــــــــــــــ ها ، نامی از ما یادگاریــــــــــــــــــــــــــ