فردایی دیگر
یه دوستم سه سال پیش ..وقتی داشت میرفت کربلا ..وقت رفتنی برای بدرقه دستمو گرفت و..گفت:هر چی از دلت میاد بهم بگو برات از اقا بخوام...شنیدی که میگن دعای دلای شکسته برگشت نداره ..تو که همه چیو میدونی ..ن.. پس فقط بخواه ..برات میخام...خواستم اما بهش نگفتم....
فردایی دیگر
منم یه عکس دقیقا همنیجوری توی یه دشت شقایق دارم ...اما نه تو این سنِ کم ...این از اونی که برای منه قشنگتره ..صورت معصوم یه دختر کوچولو بیشتر به صورت سرخ شقایق میاد تا یه دختر خانوم..
فردایی دیگر
سال 91 زیادی بزرگ شدم...به اندازه چند سال ...سخت و تلخ ولی پراز بار ..پر از بارای ارزشمند برا بردن و داشتن.
فردایی دیگر
لیست مهمونای دوازه و سیزده فروردین .....قربونش برم مامان رو که همیشه بیشترین بار رو شونه های اونه...
فردایی دیگر
نازی عزیزم...خیلی نازه...
فردایی دیگر
مغرور نیستم اما با هر کی دوست میشم بهم میگه مغرور به نظر میومدی و نزدیک شدن بهت سخت....قبلنا دوست نداشتم این مسئله رو خیلی هم سعی کردم نداشته باشم این ظاهر رو ولی بعد از یکی سری مسائل دیدم هیچ چیز داشتنش بی فایده نیست ...برخیا نباید از یک حد معلوم بهت نزدیک تر بشن ...بابت روح ِهر دو سوی ارتباط.
فردایی دیگر
ظاهرا به هیچی فکر نکردن باید به ادم ارامش بده برای من برعکسه ..روحمو مشوش میکنه..
فردایی دیگر
اسمش ارش بود ...اونا از اصفهان اومده بودن..لباساش خیس شده بود پیراهن باباشو انداخته بودن دورش ..پوشیده بود در اصل..به دریا خیره شده بود, ساکت و خیره.. رفتم اجازه بگیرم ازش عکس بگیرم گفت نه قیافم خوب نیست, نازی.. خیلی خوشمزه گفت....خیلی مغرور بود ..مادرش پشت سرم بود گفت مغروره به ظاهرش خیلی اهمیت میده ولی شما میخای ازش عکس بنداز مشکلی نیست منم برای خودم یه دونه عکس ازش انداختم..
فردایی دیگر
وقتی هم رفتیم نمایشگاه صنایع دستیشون ..این عکسو با این موتور سوارای عاشق گرفتم..
فردایی دیگر
هر چقدر دقیق کات کردم که واضح بشه بازم نشد ..ولی میشه دیدشون...سنجدای خونه باغمونه...مهمونی فامیلی بود چندماه پیش.. همه برای سفره های هفت سینشون چیدن....
فردایی دیگر
امسالم سنجدای خونه باغ رو گذاشتیم سر سفره...میخاستم ارسال تصویر کنم نشد ولی....تصویر خود باغ رو هم یه روز میذارم ..خیلی دوسش دارم...تا 8 فروردین که نمیشه بریم مهمونا اونجان ..تا اون روزم میریم به گرمای جنوبِ عزیز و اجدادیمون....
فردایی دیگر
یه کتاب شعر از ابوسعید ابوالخیر..و یه سی دی از صدای استاد.....(امروز بهم هدیه داد رسما)....اونا امروز رفتن.من فردا.