فردایی دیگر
خواستم تصویر دفترمو ...یار همه سالهای دور و ایندم رو بذارم جوالدوز ولی پشیمون شدم..چون غیر از خودم کسی نمیتونه بدونه اونا نوشته هستن یا خط خطیای عجولانه یه بچه شیش هفت ساله...
فردایی دیگر
قصه گوش مروارید رو دقیق و واضح یادم نمیاد..ولی گوش مروارید و تیز دوندون رو یادمه ..چتر تیز دندون رو خیلی دوس داشتنی بود یادمه بعدها هر کدوممون چترامون خراب میشد میگفتیم چتر تیز دندون...(خیلی دلم میخاد تصویرشو پیدا کنم ولی انگار نبود.
فردایی دیگر
یادمه چند بارم منو با خانوم زهرا جواهری اشتباه گرفتن توی خیابون با اینکه سنمم از ایشون کمتر بود...یه بارم رفتیم برای خرید..صاحب مغازه و پسرش هر دو اصرار داشتن که همین مجری برنامم ...البته همکلاسیای شیطونم کلی بهم اصرار کردن امضا هم بدم ....خاطرشو تو دفترم همون روز نوشتم .
فردایی دیگر
یه دوستم میگه ..اون وقتا عاشق تسوکه بودم....
فردایی دیگر
تابستونی که رفته بودیم دریا و ساحلو ببینیم همه از کفشای من روی ماسه ها کاریکاتور کشیدن...منم تا امروز مقاومت کردم و اسپورتامو نگه داشتم ولی امروز دیگه رفتم یکی خریدم..و اون اسپورت مشهورم رو بازنشسته کردم..
فردایی دیگر
تصویر خودمون رو تو ذهن یه بچه اگر بخوایم ببینیم باید بهش بگیم :عزیزم میشه یه نقاشی از من بکشی؟......... بچگیامونه ,روزای آب بودنمون..بزرگتر که میشیم ...دیگه این صداقت رو نداریم ..ولی بازم میکشیم ...توی ذهنمون ..توی دلمون..........روی کاغذای نقاشی هم نمیاریم ...چون حساب و کتاب سرمون شده..
فردایی دیگر
معلم ریاضی سال دوم راهنماییمون بهمون میگفت قبل درس خوندن سعی کنید چند دقیقه به هیچ فکر کنید ..به یک تهی ...چند بار امتحان کردم.. دیدم نمیشه دقیقا همون وقت به خود پدیده هیچ فکر میکردم و بدتر درگیر میشدم....تونستنش سخت بود ..ولی شدنی بود بعدها فهمیدم خانوم خادم چیو ازمون میخاستن..وقتایی که باید نگاه نمیکردم به چیزی ...یا کسی ..یا حرفی ..یا صدای هر چند فریادی...
فردایی دیگر
یه دختر لوس با کفشای زشت ....
ᵾ ₰ ᵿ ℓ
رفتیم . . . ببخشید : ) بُردَنـِمون خانه مشروطیت بازدید. . .مام یه حالی به موزه دادیم و زیر نگاه ِدوربینای مدار بسته رفتیم یه نَم ِ واسه رأس ِ انقلاب مشروطه در اصفهون غمناک شدیم : ددی
فقط توی دفترم اینجوری میشه نوشتنم..وچقدر خوبه.
13 سال و 6 ماه و 22 روز و 22 ساعت و 41 دقيقه قبل