فردایی دیگر
صبی تماس گرفته...اگر ممکنه برای برادرم انتخاب رشته کنید...مجاز شده داداششون اما رتبشون خیلی بالا بود..فقط 5 نفر با اخرین نفر مجازی فاصله داشت..ندونستم چی بگم...منم پنجاه تا انتخاب کردم براشون...اما از امیدواریش خیلی خوشم اومد...همش میگفت شما انتخاب رشته کنید براش..خدا رو چه دیدی ..یهو دیدی شد..
امیرفال
داره کم کم سر ِ پا میشه / بابا / شکرت خدا : )) -/- امروز پابه پام اومد پیاده روی -/- گفت میخوام باهات قدم بزنم
ᵾ ₰ ᵿ ℓ
به یه کاسه صبر نیازمندیم با امکان عدم ِ لبریزی !
امیرفال
اتاق ِ منم شده باغ ِ وحش / یا ماداگاسکار مثلا : دی / لاک پشت و خرگوش و همستر و مرغ عشق و . . . !
امیرفال
هم تختی ِ خدمتم شیرازی بود : ) / هم اتاقی این دو تا شرکت ِ اخرم شیرازی بودن / اگه شیراز از توی نقشه هم حذف بشه از توی روزمره های من قرار ِ بیخیال شدن نداره انگار / : ددی
امیرفال
عاشق ِ همین لهجه ی غلیظ ِ آباده ایش شدم : )) / میخواد بگه زود بیا ، میگه : امیر زید بیا : دی
امیرفال
دوتا عروسک گرفت و سه تا پاکت شکلات ِ هزار تومنی ( اینم کادو تولد ما بچه های پایین شهره دیگه ) ... : ددی
امیرفال
انگار تولد ِ بهترین کَسـِش بود : )) توی این شهر هم غریب بود / صبح ساعت ِ 9 تا 12 همراهش بودم و کلی خرید کرد/ هم قد ِ حقوق ِ یک ماه ِ هردومون خرید : دی / راهیش کردم شیراز . . .
امیرفال
امروز یه کارایی واسه یه دوست انجام دادم که همه بهش میگن فراهم کردن اسباب ِ گناه : )) اما من بهش میگم رفاقت : )
فردایی دیگر
یه روزم میخوام خلاف جهت روش هام اقدام کنم...میخوام ولی نمیدونم اقدام کنم یا نه....مثلا اواتارم تصویر خودم بذارم...حتی شده برای یه روز...این خلاف روش و شیوه فکری و ارتباطیم تو دنیای مجازی هست ...ولی برعکسش هیجان انگیز باید باشه...شاید شد.
فردایی دیگر
کلاس چهار دبستان ..دختر معلمون با من هم اسم بود..توی درس هم هر دومون رقیب بودیم سر شاگرد اولی...همش به بچه های کلاس میگفت فلانی اسمش مریمه...منم که نشنیده بودم تا اون روز ..تا اینکه دیدم دوستامم دارن مریم صدام میزنن ..اسمت مریمه نه؟وقتی فهمیدم کار دخترِ خانوم بهی هستش...هیچی دیگه کلی باهم دعوا کردیم...گفت دلتم بخواد اسم مریم مقدس مریم...یعنی به زور میخواست اسم من مریم باشه...ماجرای دعوامون به گوش خانوم معلم رسید...خانوم بهی خودشونم برگشتن گفتن حالا مریم که اسم خوبیه دخترم ...خب مریم صدات بزنن بده مگه....منم برگشتم با بغض گفتم چون دخترتونه طرف اونو میگرین با اینکه خیلی خانومو دوسش داشتم...بعدم سرمو گذاشتم رو نیمکت قهر کردم...فرداش بابت این حرف من و بحثایی که قبلش شده بود کلاس دخترشو عوض کرد...هنوزم خجالت میکشم بابت اون مسئله.
فردایی دیگر
کی راه میافتی لوسیمی ِخونه.