دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آقا اینجا گروه کاموا بافی و خیاطی نیست/ قراره که یه سری دوستای خودمونی جمع بشین و با ارائه ی شیرین زدنای روزانه تون موجب خنده بشین/مثلا کارنامه سال اول ابتدایی یاروزمرگی های جالب یا حتی عذاب آور! یا یه عکس از اتاق شخصی تون....
اینجا ضرب المثل ها برعکس میشوند/جوالدوز روباید به خودمون بزنیم/ فقط واسه ی خندوندن و یا حتی گریوندنِ (!) دوستان/!!!/بیاین از زندگی خودمون بگیم تا بیشتر به هم نزدیک بشیم

جزئیات گروه

شناسه 1590
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 413 پست
عضو 197 کاربر
طرفدار 35 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 194
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 79
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 182

کاربران گروه

(196 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

جوالدوز
شناسه‌: 1590 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
فردایی دیگر
فردایی دیگر

نقاشیای که اون سال من و فاطمیا از هم کشیدیم روی ماسه ها ..ساحل..

فردایی دیگر
26072010592.jpg فردایی دیگر

وقتی خوابت نمیبره به عکسای و شیرین کارای چهار سال پیشت نگاه میکنی ..چشمای این بادمجونو با چنگال در اوردیم من و داداشم..

ᵾ ₰ ᵿ ℓ
ᵾ ₰ ᵿ ℓ

2از 18 . . .16 تای دیگه مونده / من که میگم نمیشه. . ./

ᵾ ₰ ᵿ ℓ
ᵾ ₰ ᵿ ℓ

بی کَسی یَنی اینکه وقتی از مطب ِ دکتر میای بیرون هیچ کَسُ نداشته باشی که بُغضتُ همدَم باشه : (

فردایی دیگر
فردایی دیگر
توسط موبایل در جوالدوز

هفته ای چهار ساعت تدریس،دست خودم بود نمیگرفتم.جو فرهنگسرا رو دوست دارم اما ذهنمو برا تحقیقم بیشتر احتیاج دارم

فردایی دیگر
فردایی دیگر

@مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن] عزیزم ..روز شلوغی بود برام..هر بار میخواستم تبریک بگم ولی بازم یه چیزی شد که نشد ..دیر شده شاید ولی تولدت مبارک باشه ..بهترین روزها رو زنده گی بهت عمر بده...

این ارسال را بازنشر کرده است.
فردایی دیگر
241120081080-001.jpg فردایی دیگر

وقتی داشتم میومدم ..استاد بهم چنتا از این شکلاتای تلخ دادن....عین این دختر کوچولوهای که دایی یا عمویشون بهشون شکلات میدن ..چند روزیه که برگشتم و خونم ..بهشون دست نزدم ..چند دقیقه پیش دوتاشو با چایی خوردم..

فردایی دیگر
فردایی دیگر
توسط موبایل در جوالدوز

ناهارشونو که خوردن سوژه مظلوم تر از کتونیای من نیافتن براخندیدن هنوزم دارن به قول خودشون به ده کیلو بندی که روش داره میخندن

فردایی دیگر
فردایی دیگر

عین قفسی هایی که تازه ازاد شدن ..دارم لیست بر میدارم از کتابای مجازی که کاغذیشو ندارم ...این گرسنه های بعد روزها غذا داده رو دیده باشین ..حال من الان همونجوره

فردایی دیگر
فردایی دیگر

الهی چقدر اواتارشون قشنگ و نازه عین این شکلکه ست ...

فردایی دیگر
فردایی دیگر

یادش بخیر ..اون وقتا ی بچگی داداشم هر جا میرفت گریه میکردم منم ببره ..بنده خدا جاهایی که میشد, میبردم ..یه بار با پسر خاله هام رفتن زیرزمین خونه بابابزرگینا .. منم برده بود با خودش ..اونجا یه کیسه ارد بود ..داداشم یه لحظه از من غافل شد با اون یکی پسر خالم که همسن من بود دعوامون شد ..کلی ارد ریخت به موهام ..داداشم وقتی دید جدامون کرد بعدم طفلی دستمو گرفت برد زیر شیر اب اخه اونم بچه بود خودش نمیدونست نباید این کارو کنه ..اون و پسرخالم.. که مثلا موهای منو بشورن درست و درمون تحویل مامان بدن ..هیچی دیگه همش خمیر شد به موهام ...هر کاری کردن نتونستن درستش کنن تا اینکه مامان بیدار شده بود.. اومدن حیاط دید اینا به حالت ناچاری کنار من روی پله ها نشستن ..اون روز بیچاره ها به خاطرم تنبیه شدن اخه عملیات زیر زمینیشون لو رفت....مامان هم چاره ای جز کوتاه کردن موهام ندید که بشه بهتر خمیرا رو ازشون جدا کنه....

فردایی دیگر
فردایی دیگر

از اینایی که یاد گرفتم ..از این بوشو بوشوئه خیلی خوشم اومده ...خیلی خیلی بامزه بود ..و کولکاپیس..چقدم عین بچه ها ذوق کردم..

فردایی دیگر
فردایی دیگر
توسط موبایل در جوالدوز

توی این شهر بیشتر به نقطه بودنم رسیدم هرچند بیشتر از خلوت خودم و تنهاییم ترسیدم.

فردایی دیگر
فردایی دیگر

یه مهر خیلی بزرگ و سنگین دوستم برام اورده بود چند سال پیش..توی سجادم گذاشته بودم . ..سجادم کلی سنگین شده بود...ولی اینم مشکلی نبود..برای سجده خیلی خوب بود ..اما دو سه باری وقتی سجادمو جمع کردم و بلند شدم ببرمش از لای سجادم افتاد هر بارم پامو کشیدم عقب چیزیم نشه ..اما اخرشم یه روز که حواسم جمع نبود دقیقا افتاد روی پام ... شانس اوردم پام نشکست فقط ...یه هفته نمیتونستم درست و حسابی راه برم ..

این ارسال را بازنشر کرده است.