دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آقا اینجا گروه کاموا بافی و خیاطی نیست/ قراره که یه سری دوستای خودمونی جمع بشین و با ارائه ی شیرین زدنای روزانه تون موجب خنده بشین/مثلا کارنامه سال اول ابتدایی یاروزمرگی های جالب یا حتی عذاب آور! یا یه عکس از اتاق شخصی تون....
اینجا ضرب المثل ها برعکس میشوند/جوالدوز روباید به خودمون بزنیم/ فقط واسه ی خندوندن و یا حتی گریوندنِ (!) دوستان/!!!/بیاین از زندگی خودمون بگیم تا بیشتر به هم نزدیک بشیم

جزئیات گروه

شناسه 1590
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 413 پست
عضو 197 کاربر
طرفدار 35 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 194
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 79
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 182

کاربران گروه

(196 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

جوالدوز
شناسه‌: 1590 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
فردایی دیگر
فردایی دیگر

یه بیسکویت خوردم از یه سبزی خاص بود دقیقا متوجه نشدم چه نوع سبزی ای بود ..ولی خیلی خوشمزه بود ..

فردایی دیگر
فردایی دیگر

گوشیمو برداشتم صداش اشنا بود اما هر چقدر به ذهنم خستگی دادم برای به یاد اوردن صاحب صدا نشد ...حتی فکرشم نمیکردم که خودش باشه...تا اینکه یکی از مطالبی که قبلا نوشته بودمو با همون لحنی که اون روز تذکرشو داده بودم خوند....اون وقتی شناختمش..تقریبا غافلگیرکننده ترین اتفاق سال جدید بود برام...بین احوالپرسی شادانه و متانت گفتارم مونده بودم...مثل یه سکوت...

فردایی دیگر
img0326a-003.jpg فردایی دیگر

از اینا براش کادو میگیرم ...عیدی که رفته بودیم نمایشگاه صنایع دستی جنوب ..یه دونه برای خودم گرفتم..با یه ببعی.

فردایی دیگر
فردایی دیگر
توسط موبایل در جوالدوز

کاش اینهمه نشونه شناس نبودم که با دیدن یه چیز کوچیک تا ته منظور و مقصود ادمو بدونم به قولی کاش انقد تیز نبودم

فردایی دیگر
فردایی دیگر
توسط موبایل در جوالدوز

فلافل بختم امشب ..خوب شده بود طبق استاندارد ش.

فردایی دیگر
donbaler.com.jpg فردایی دیگر

اقای @امیر (رهگذر) ...به عنوان عیدی میخوام مطلعتون کنم از اخرین وضعیت یکی از عزیزان دلتون ...از اونجایی که راه مصالحه رو انتخاب کردید واز وقتی گروگانتون دست ماست دست به گرز نشدید هنوز زنده و سالمه...تصویری از اخرین وضعیت ان عزیز دل به پیوست ارسال میگردد.ادامه این ماجرا باز هم به رفتار شما با من و @گـلـپــری و بقیه دوستان بستگی داره..

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
فردایی دیگر
فردایی دیگر

انقدر جستجو کردم چنتا مدل شیک برای مانتو بیابم مگه یافتم ...نمیدونم من سخت پسندم که البته هستم یا اینا طرح خوب نمیدن بیرون....

فردایی دیگر
فردایی دیگر

جوالدوز..مردم چیپسشونو با ماست موسیر میخورن ..من با اب پرتقال..و بازی استقلال

فردایی دیگر
ئئ.jpg فردایی دیگر

@elysiume ..@obour ...این هم از گروگان ..تا وقتی حالش خوبه که مواظب رفتارتون باشید ..مخصوصا اقای رهگذر ...به محض مشاهده اون کوپالشون ...یه حتی چیزهای سبکتری همچون تیرکمون هم دیگه از عزیز دلتون هیچ خبری بهتون نمیرسه ...گفتم که در جریان باشید..

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
فردایی دیگر
فردایی دیگر

وقتی یه قطره گلاب خالص قبل از هر بار مصرف میریزید توی دواتتون مرکبش به مراتب سیاه تر و روان تر کار میده با قلم ...ضمن اینکه دواتتون هم همیشه تمیزه و خوشبو..و مرکبش هیچ وقت خشک نمیشه..

فردایی دیگر
فردایی دیگر

امروز خیلی واضح دستام دارن میلرزن....کلی طول کشید تا گروه کانون شعرای معاصر رو پیدا کنم و به عادت هر هفته شعرای جدیدو ببینم..

فردایی دیگر
285371_427245984017421_1872198634_n.jpg فردایی دیگر

@✔ مــریم خانوم ...دوست گلم ..تولدت مبارک باشه ...هزار بار شادتر از سال قبل باشه امسالت و روزهای ایندت....شما که فقط یه خانوم دکتر کاری نیستی که ...تخصص محبت داری اصن عزیزم..روز میلادت به همه کسایی که دوستت دارن مبارک دوست نازنینم.

این ارسال را بازنشر کرده است.
فردایی دیگر
فردایی دیگر

پارسالی یه بچه توی ردیفی که نشسته بودیم و جوشن میخوندیم اومد سراغم...یه بیسکویتم دستش بود مستقیم اومد سمتم...چادر نمازم روی صورتم بود صورتمو ندید چادر رو زد کنار بدون اینکه نگام کنه به زور میخواست بیسکویت رو بذاره دهنم....با چشمای خیس وسط دعا زدم زیر خنده...گیر داده بود هر کار میکردم جلوشو بگیرم بازم میخواست بذاره دهنم ازش خوردم...وقتی ماموریتش تموم شد و به صورتم نگاه کرد زد زیر گریه ...نفهمیدم چشه...خوابید زمین و گریه زاری ...بعدا فهمیدم خیال کرده من مامانشم بیسکویت اورده بده مامانش بعد که فهمیده من مامانش نبودم خیلی خجالت کشید....

فردایی دیگر
فردایی دیگر
توسط موبایل در جوالدوز

یادش بخیر اون وقتا سیزده چهارده سالگیم ماه رمضون همین ساعتا مینشستم کنار مامان ازبس گرسنم بود یه ریز از افطار حرف میزدم

فردایی دیگر
فردایی دیگر

اون وقتای بچگیم ..خیلی بچگیم...یادم میاد دو تا عروسک رو یه روز بابا برام خریده بود ...شبش دختر همسایمون اومد خونمون عروسک تاز شو اونم نشونم بده ..از همه اون عروسک چشمم گوشواره هاشو گرفت یه برگ سبز رنگ و درخشان بود..وقتی رفت بغض کردم که کاش مال من باشه..مامان فهمیدن همون موقع گفتن نه ..شما کلی عروسک داری ..هیچی نگفتم دختر همسایمون رفت ..دیگه هم از مامان نخواستم چیزی ..شب خواب دیدم یه عروسک خیلی قشنگترش ..عین فرشته ها البته با همون گوشواره ها هی میاد سمتم دستم میبردم بگیرمش دور میشد .. هر بار دستم بهش نزدیک میشد دورتر میشد ..درست وقتی گرفتمش از خواب بیدار شدم ..هیچ خوابی به اندازه اون خواب تو اون سنِ خیلی کمم یادم نمیاد از بچگیم ..برای همینم یادش خیلی برام باارزشه....خیلی وقتا تو زندگی اتفاقشو دیدم ..زیادم دیدم..دور شدن چیزی که بهش نزدیک میشی..