از یاد رفته...
تو با درد آمدی که شاید من درمان شوم اشک هایم ریخت از دیدن دردت، دل گرفته پشت لبخندهای الکی ات اشک هایم ریخت درست روی زخم دلت سوزشش فراریت داد اشک هایم ریخت...
از یاد رفته...
دل جامی ست شیشه ای سخت نازک و تو نشسته ای وسط دنیای سنگ های سخت زبان که می گشایی سنگ می زنی به تنهایی تن و نمی دانی چه دردی دارد در هوای کسی بودن که عاشق صدای شکستن نازک دل تو ست
از یاد رفته...
دارد دیر می شود آمدنت دارد دیر می شود دوستت دارم هایی که گذاشته ای برای مبادا دارد دیر می شود که بیایی بغل بزنی دل را ها کنی دست های یخ زده اش را زل بزنی صاف توی چشم هایش و بگویی آرام که قرار است بمانی از اینجا به بعد برای همیشه دارد دیر می شود آمدنت و من این دل دست های یخ کرده اش دارد کم میاورد نفس کشیدن را وسط این همه تنهایی تن
از یاد رفته...
نسل من عاشق صدای شکستن است نسلی که قول هایش .../. حرف هایش .../. پیوند هایش .../. به وقت درد به جای درمان شکسته می شود .../. نسل من عاشق صدای شکستن است... .../.
از یاد رفته...
نمی شود بیایی یک اتیکت دوست بنشانی روی عشق و رهایش کنی پشت تلفن هایی که زنگ نخورده ریجکت می شود نمی شود بیایی یک اتیکت دوست بنشانی روی عشق و نگهش داری وسط دروغ هایی که ترس را نخوابیدن های شبانه را و بغض های گاه و بی گاه را مهمان دلش می کند نمی شود بیایی یک اتیکت دوست بنشانی روی عشق و تنها بماند توی مسیری که سر و تهش امامزاده است با آه هایی که اگر بشنوی شان جگرت را می سوزاند نمی شود بیایی یک اتیکت دوست بنشانی روی عشق ...
از یاد رفته...
چه ساده می شود دنیا را عاشقانه کرد وقتی دست های من وسط خوشه خوشه گندم های مویت جولان می دهد و چشم های تو درست روی تپیدن های قلبم در آغوش می کشد رویا را
از یاد رفته...
خاطرات را ورق می زدم دو سه سال اخیر پر بود از روز های تلخ روز هایی که هنوز یادش زهر می کند ته دهان را روز هایی که "من" دست های دلش توی ریتم می نشاند تلخی اشک ها را روز هایی که تلخی اش کم نبود اما بغل به بغل شادی ها، قهقه های بی وقفه، لبخند های گاه و بی گاه نشسته بود روزهایی که "من" یادش می رفت شکرانه به جای آورد روزهایی پر از مهربانی آدمک ها روزهایی پر اتفاق های ناب خاطرات را ورق می زدم دو سه سال اخیر پر بود از روزهای خوب پر روزهای آسمانی...
از یاد رفته...
خوشبختی آغاز قدم هایی ست که بعد شکستن، به خاک افتادن، بعد تمام دردهای بی درمان متولد می شود
از یاد رفته...
مرا ببوس وسط دنیایی که پر تن هایی ست که در نبود تن ها تنها مانده اند مرا ببوس بگذار فرار کند از تنم وحشت این روزها وسط دست های بزرگت بغل بزن دل را که پاهایش نکشد روی زمینی که مسموم شده است از خیانت مرا ببوس بگذار حسودی کند دنیا به خوش بختیم مرا ببوس تا گرمای تنم برق چشم هایم لبخند های جمع نشدنی ام به سخره بگیرد لیلی بازی خسرو ها را مرا ببوس...
از یاد رفته...
مبارک ... چه سخت است ریسه ببندی دل را چشم هایت پشت ویترین مغازه ها جا بماند پی کادو کیک سفارش داده باشی با یک "تولدت مبارک" صورتی رویش بعد یادت بیاید که رفته است که تو آبی ننشاندی پشت سرش بلکه جا بماند کلاهی شاید که برگردد یادت بیاید یک خیال مهمان دلت شده بود که تمام درخت های ولی عصر جوی های شریعتی گم شدن دست هایت توی دست هایش را شاهدند چه سخت است ...
ßάßάk яєzάiє
توسط موبایل در
Im in love
یک چیزی بگو که نفهمم ازم می شی جدا...ولی هر چی بگی بازم عاشقتم مثل دیوونه ها...(مهدی یراحی)
ßάßάk яєzάiє
توسط موبایل در
Im in love
کاشکی می شد روزای تلخ رو سوزوند...زندگی رو به عقب برگردوند....(ماهان بهرام خان)
ßάßάk яєzάiє
توسط موبایل در
Im in love
محرمت اومد, شدم دیونه...خدا میدونه....(بنیامین-سهراب پاکزاد)
ßάßάk яєzάiє
توسط موبایل در
Im in love
دوباره برگرد, برگرد به این سرزمین..... ای گل عاشق...(باراد)
ßάßάk яєzάiє
توسط موبایل در
Im in love
اینکه برگرده پیشم برام رویاست...(امیر یگانه)