از یاد رفته...
چه زود میگذرد لحظه هایمان باهم / دقیقه های خوش و آشناییمان باهم / تو رفتی و من این را به چشم خود دیدم / میان فاصله ی ردپایمان باهم / تمام فکر مرا این سوال پر میکند که آیا / فرق میکند خدایمان باهم ؟ / قبول کن پس از آن روز و آخرین دیدار / کمی عوض شده حال و هوایمان باهم / برای اینکه بفهمی چه میکشم ای کاش / عوض شود دو سه ثانیه جایمان باهم .
از یاد رفته...
بی حس شده ام از درد ! از بغــض ! فقط گاهـی خـط ِ اشکی …میسـوزانـد صـورتـم را
از یاد رفته...
به من چیزی بگو شاید هنوزم فرصتی باشه .../. هنوزم بین ما شاید یه حس تازه پیدا شه .../. یه راهی رو به من وا کن تو این بی راهه ی بن بست .../. یه کاری کن برای ما اگه مایی هنوزم هست .../. به من چیزی بگو از عشق از این حالی که من دارم .../. من از احساس شک کردن به احساس تو بیزارم .../. تو هم شاید شبیه من تو این برزخ گرفتاری .../. تو هم شاید نمیدونی چه احساسی به من داری .../. گریزی جز شکستن نیست منم مثل تو میدونم .../. نگو باید برید از عشق نه میتونی نه میتونم ..../.
از یاد رفته...
کوتاهی زمان را وقتی فهمیدم که در کنارت بودم و طولانی بودن آن را وقتی فهمیدم که در انتظارت بودم حالا که دلتنگم زمان ایستاده
از یاد رفته...
خود ازاری یعنی این که : بری اون جایی که باهاش خاطره داشتی بعد به یادش ...................بمیری!!
از یاد رفته...
رفــته ای ؟ بـه دَرکــ ! هنــوز هـــمـ بهـــتریـ ـن هـا وجــ ـود دارنــ ـد دنــبال کســ ـی خواهــ ــمـ رفــ ـت کـ ـه مــرا بـ ـه خاطــ ـر خــودم بـ ـخواهـ ـد نـ ـه زاپـ ـاســی برای بازیــ ـچــ ـ ـه بودن !
از یاد رفته...
ببینمت . . . گونه هایت خیس اســـت . . . باز با این رفیق نابابت . . . نامش چ بود؟ هان! باران . . . باز با ;باران; قدم زدی ؟ هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها . . . همدم خوبی نیست برای درد ها . . . فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکنــــــد . . .
از یاد رفته...
رفتنت.. نبودنت.. نامردیت.. هیچ کدام برایم سوال نشد فقط یک بغض.. خفه ام میکند... چگونه نگاهت کردکه این گونه رهایم کردی
از یاد رفته...
من صادقانه مشت هایم را باز کردم در حالی که دست های تو به سنگ ریا پر بود و آنچنان بر دهانم کوفتی تا رد خون را بر لبهای همیشه بسته ام مزه مزه کنم و طعم تلخ بی اعتمادی را بر دست های سنگین حقیقت هرگز از خاطر نبرم اما......یادت باشد.... تو به من خواهی باخت تمام "گل یا پوچ "های دنیا را وقتی مشت های بسته ام پر از "پوچ" است!
از یاد رفته...
در لابه لای من دختری پنهان است که هیچ وقت مثل گذشته ها نخواهد شد مثل دیواری که قسمتی از آن فرو ریخته مثل لبخندی بر روی کاغذی مچاله گاهی اوقات پای من به این دختر گیر میکند زمین میخورم .با عجله خودم را جمع و جور میکنم دور میشوم انگار اتفاقی نیفتاده. فقط...... ساز دردهایم که کوک میشود جای زخم هایم کمی میسوزد اما به آن هم عادت کردم. میدانم هرگز خوب نمیشود. اما... نمکی که رویش میپاشند گاهی سوزشش را بیشتر میکند.
از یاد رفته...
چه شباهت متفاوتی بین ماست تودل شکسته ای ... من دلشکسته ام