دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

عباس معروفی زاده ۲۷ اردیبهشت ۱۳۳۶ در تهران نویسنده، نمایش‌نامه‌نویس، ناشر و روزنامه‌نگار معاصر ایرانی مقیم آلمان است. او در دهه شصت با چاپ رمان سمفونی مردگان در عرصه ادبیات ایران به شهرت رسید.

جزئیات گروه

شناسه 347
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 431 پست
عضو 240 کاربر
طرفدار 27 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 138
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 141
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 177

کاربران گروه

(237 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

عباس معروفی
شناسه‌: 347 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
الهه
الهه

اگر قرار است آدم در جایی زندگی کند که دیروزش با فردایش فرقی نداشته باشد باید سریعا وضعیت خودش را تغییر بدهد . یعنی باید هجرت کند و تاریخ ما با هجرت آغاز می شود...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Mr.SileNce
Mr.SileNce

اگر قرار است آدم در جایی زندگی کند که دیروزش با فردایش فرقی نداشته باشد باید سریعا وضعیت خودش را تغییر بدهد . یعنی باید هجرت کند و تاریخ ما با هجرت آغاز می شود ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
❤ ᘉ ᗴ ᗪ ᗩ ❥
❤ ᘉ ᗴ ᗪ ᗩ ❥

من مسلمان به امید دیدنت در کلیسا شمع روشن می‌کنم. . . . . . همین را می‌خواستی؟!

این ارسال را بازنشر کرده است.
الهه
الهه

ای خدایی که هرچه دست نیافتنی تر، خداتر!

الهه
الهه

یکباره می بینی چیزی مثل سایه همه ی زندگی ات را می گیرد.

Mr.SileNce
Mr.SileNce

نفس می‌کشم ... لای موهات !

این ارسال را بازنشر کرده است.
هیــــــــــوا
هیــــــــــوا
توسط موبایل در عباس معروفی

کاش دوبار زاده میشدم یکی برای مردن درآغوش تو یکی برای دیدن عاشقی کردنت!

هیــــــــــوا
هیــــــــــوا
توسط موبایل در عباس معروفی

با خیالت زندگی می کنم و با خودت عاشقی!

الهه
الهه

می‌دانی؟ حتا صدای قلبم هم نمی‌آمد انگار همه‌اش را برای نفس‌هات شمرده باشم حالا تمام شده بود

این ارسال را بازنشر کرده است.
الهه
الهه

وجدان در تاریکی و در پستوی تنهایی به سراغت می‌آید که جانت را سوراخ کند.

Mr.SileNce
Mr.SileNce

آدم ها هم مثل درخت ها بودند، یک برف سنگین همیشه بر شانه های آدم وجود داشت و سنگینی اش تا بهار دیگر حس می شد ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
raha
raha

در آغوشت وِرد می‌خوانم زیر لب / و خدا را صدا می‌زنم / آنقدر صدا می‌زنم که بگویی: جان دلم! : )

Mr.SileNce
Mr.SileNce

نه اینکه گریه کنم، نه ! فقط دارم تعریف می‌کنم چرا بغض کرده بودم و آرام نمی‌گرفتم...

این ارسال را بازنشر کرده است.
الهه
الهه

چه آرزوی دل‌انگيزی‌ست! نوشتن افسانه‌ای عاشقانه بر پوست تنت و خواندن آن برای تو

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرفال
امیرفال

عاشقت باشم می‌میرم . . . !