دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

عباس معروفی زاده ۲۷ اردیبهشت ۱۳۳۶ در تهران نویسنده، نمایش‌نامه‌نویس، ناشر و روزنامه‌نگار معاصر ایرانی مقیم آلمان است. او در دهه شصت با چاپ رمان سمفونی مردگان در عرصه ادبیات ایران به شهرت رسید.

جزئیات گروه

شناسه 347
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 431 پست
عضو 240 کاربر
طرفدار 27 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 138
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 141
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 177

کاربران گروه

(237 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

عباس معروفی
شناسه‌: 347 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
الهه
الهه

دلتنگی یعنی کنار تو آرمیده بودم و به چشم‌های بسته‌ات نگاه می‌کردم

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیلوفر
نیلوفر

پوسته ظاهری چ اهمیتی دارد؟ / درونم است ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Mr.SileNce
Mr.SileNce

اینجا بدون تو دنیا دارد تمام می‌شود و من دلم در سینه‌ات شور می‌زند ... !

هیــــــــــوا
هیــــــــــوا
توسط موبایل در عباس معروفی

و تو انگارکن که ازآغاز بوده ای مثل خدا و مرا آفریده ای مثل نگاهت یا خنده هات.

هیــــــــــوا
هیــــــــــوا
توسط موبایل در عباس معروفی

عید امسال هم میتوانم تنهایی سوت بزنم.همین که بدانم تو هستی آسمان را پر از پرنده میبینم لبخند یادت نرود.

هیــــــــــوا
هیــــــــــوا
توسط موبایل در عباس معروفی

وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیشتر تنهاست چون به هیچ کس جز خود آن شخص نمیتواند بگویدکه چه احساسی دارد.

این ارسال را بازنشر کرده است.
هیــــــــــوا
هیــــــــــوا
توسط موبایل در عباس معروفی

لحن خشکی داشت و لبخندی مثل زمستان های اردبیل چهره اش را پوشانده بود!

هیــــــــــوا
هیــــــــــوا
توسط موبایل در عباس معروفی

و تو انگار کن که هرگز نبوده ای و من هرگز به نبودن تو بودن را چنین حقیرنینگاشته ام.

هیــــــــــوا
هیــــــــــوا
توسط موبایل در عباس معروفی

من به گریه التماس کنم یا گریه به من؟

هیــــــــــوا
هیــــــــــوا
توسط موبایل در عباس معروفی

از این تنهایی هزارساله خسته ام .از بس تنهایی غذا خورده ام تا لقمه ای به دهان میگذارم باران شروع میشود،و من چتر ندارم تو را دارم،میدانی؟میدانی چرا بند نمی آید این باران؟خدا از خجالت آب شده .

هیــــــــــوا
هیــــــــــوا
توسط موبایل در عباس معروفی

نه اینکه ترسیده باشم نه!فقط میخواستم بگویم چرا نصف شب پا شدم رفتم زیر تخت خوابیدم!میخواستم خدا مرا بی تو نبیند!

این ارسال را بازنشر کرده است.
الهه
الهه

چه آرزوی دل‌انگيزی‌ست! نوشتن افسانه‌ای عاشقانه بر پوست تنت و خواندن آن برای تو...

Mr.SileNce
Mr.SileNce

چه آرزوی دل‌انگيزی‌ست! نوشتن افسانه‌ای عاشقانه بر پوست تنت و خواندن آن برای تو...

parnian
parnian

نمي‌دانم کجا مي‌بري مرا همراهت مي‌آيم تا آخر راه و هيچ نمي‌پرسم از تو هرگز.

parnian
parnian

عاشقانه‌های ناب را برای آدمی می‌خوانند تا از رنگ کلمات خود را بیاراید و زیباترین لباس‌هاش را برای معشوق به تن کند.