دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

عباس معروفی زاده ۲۷ اردیبهشت ۱۳۳۶ در تهران نویسنده، نمایش‌نامه‌نویس، ناشر و روزنامه‌نگار معاصر ایرانی مقیم آلمان است. او در دهه شصت با چاپ رمان سمفونی مردگان در عرصه ادبیات ایران به شهرت رسید.

جزئیات گروه

شناسه 347
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 431 پست
عضو 240 کاربر
طرفدار 27 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 138
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 141
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 177

کاربران گروه

(237 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

عباس معروفی
شناسه‌: 347 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
مریـم بانـو
مریـم بانـو

قورت دادن بعضی از مسائل مثل ماه ها تو را ندیدن عادت من است. این تحمل را عملی به توانایی من در پذیرفتن مسائل ندان. آن چه را که پذیرفتم زندگی توست، آن چه را که آرزو می کنم خوشبختی توست، تصمیم بگیر که دیگر مرا نبینی، چون من چندان با تعقل کاری ندارم، من دیوانه ام...

(جولیا پندلتـون) ♥  Feri
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri

تا به حال کسی را به اندازه ای دوست داشته ای که نخواهی خوابش را بیاشوبی با صدای نفس؟

علی
علی
توسط موبایل در عباس معروفی

عشق هم مثل نان روزی تمام می شود ..

الهه
الهه

نمی دانم آیا مادرش هم او را به اندازه ی من دوست داشت؟ آیا کسی می توانست بفهمد دوست داشتن او چه لذتی دارد، و آدم را به چه ابدیتی نزدیک می کند؟ آدم پر می شود. جوری که نخواهد به چیز دیگری فکر کند. نخواهد دلش برای آدم دیگری بلرزد، و هیچگاه دچار تردید نشود

علی
علی

آدم وقتی کسی را عمیقا دوست دارد، هرشب می تواند خوابش را ببیند ..

./  DoostDar  ./
./ DoostDar ./

مامان ِ من يك آرزو تو زندگيش داشته .. فقط يه آرزو .. هيشكي اينو نمي دونه . حتي بابا هم نمي دونسته . مامان از بچگي آرزو داشته كه وقتي شوهر كرد ، شوهرش براش گل بياره . اما بابام هيچ وقت اينو نفهميده ...

الهه
الهه

قورت دادن بعضی از مسائل مثل ماه ها تو را ندیدن عادت من است. این تحمل را عملی به توانایی من در پذیرفتن مسائل ندان. آن چه را که پذیرفتم زندگی توست، آن چه را که آرزو می کنم خوشبختی توست، تصمیم بگیر که دیگر مرا نبینی، چون من چندان با تعقل کاری ندارم، من دیوانه ام...

این ارسال را بازنشر کرده است.
علی
علی

دست ھایت مال من؟؟؟ .. با دست ھای من بنویس .. با دست ھای من غذا بخور .. با دست ھای من موھایت را مرتب کن .. فقط دست ھایت را از تنم برندار...

این ارسال را بازنشر کرده است.
الهه
الهه

می خواستم با صدا و حرف و نگاه خواب را از تنت دربیاورم

مریـم بانـو
مریـم بانـو

مگر نمی شود آدم سال های بعد را به یاد آورد و برای خودش گریه کند؟

./  DoostDar  ./
./ DoostDar ./

خیلی ها فکر می کنند سلامتی بزرگترین نعمت است ، ولی سخت در اشتباهند ... وقتی سالم باشی و در تنهایی پرپر بزنی ، آنی مرض می گیری ، بدترین نحوست ها می آید سراغت ، غم از در و دیوارت می بارد ، کپک می زنی .. / کاش مریض باشی ولی تنها نباشی . /

این ارسال را بازنشر کرده است.
الهه
الهه

گفتم: در آغوش من آنقدر بچرخ که شب از روی روز بگذرد روز در شب گم شود و من هنوز تنت را کشف نکرده باشم...

مریـم بانـو
مریـم بانـو

شادی داشتنت شادی بغل کردن سازی ست که درست نمی شناسمش درست می نوازمش نت به نت نفس در نفس تو از همه جا شروع می شوی و من هربار بداهه می نوازمت از هر جای تنت سبز آبی کبود من لم بده ، رها کن خودت را آب شو در آغوشم مثل عطر یاس فراگیرم شو بگذار یادت بگیرم

مریـم بانـو
96086881960135520852.jpg مریـم بانـو

وقتی هستی دست های من مهریه ی تن توست. وقتی نیستی دلم می خواهد دست هام را از زندگی ام کنار بگذارم وقتی هستی دست های من به اندامت چه می آید وقتی نیستی این دست های از تو بی خبر گیاهی مرده است که خواب آن را برده است حالا دست های تو کجاست که از آن سراغ تنم را بگیرم ؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
مریـم بانـو
20670770228205425255.jpg مریـم بانـو

می خواهی بنشینی توی بغلم که برات کتاب بخوانم؟ می شود آرام بنشینی و گوش کنی؟ می شود آنقدر نفس هات نریزد روی گردنم؟ آه... می شود دیگر کتاب نخوانیم؟ می شود آنقدر بوسم كنی كه یادم برود دلم چی می خواست؟