دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

عباس معروفی زاده ۲۷ اردیبهشت ۱۳۳۶ در تهران نویسنده، نمایش‌نامه‌نویس، ناشر و روزنامه‌نگار معاصر ایرانی مقیم آلمان است. او در دهه شصت با چاپ رمان سمفونی مردگان در عرصه ادبیات ایران به شهرت رسید.

جزئیات گروه

شناسه 347
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 431 پست
عضو 240 کاربر
طرفدار 27 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 138
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 141
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 177

کاربران گروه

(237 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

عباس معروفی
شناسه‌: 347 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
هیــــــــــوا
هیــــــــــوا
توسط موبایل در عباس معروفی

میدانی از وقتی دلبسته ات شده ام همه جا بوی پرتقال و بهشت میدهد؟

* °•.¸MαђdiΞ¸.•° *
* °•.¸MαђdiΞ¸.•° *

کاش دو بار زاده می‌شدم. يکی برای مردن در آغوش تو .يکی برای تماشای عاشقی کردنت...

این ارسال را بازنشر کرده است.
الهه
الهه

می‌خواهی با خيالت زندگی کنم؟ دستت را بگيرم ببرمت رستوران مکزيکی؟ چی سفارش بدهم که بيش‌تر از من دوست داشته باشی؟

Mr.SileNce
Mr.SileNce

این موها، این چشم ها ... خودت می فهمی ؟! من همه ی این ها را دوست دارم ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
علی
علی
توسط موبایل در عباس معروفی

ما نسل بدبختی هستيم، دست مان به مقصر اصلی نمی رسد،از همديگر انتقام می گيريم ..

هیــــــــــوا
هیــــــــــوا
توسط موبایل در عباس معروفی

مگر نمیشود آدم سالهای بعد را به یاد بیاورد و برای خودش گریه کند؟

هیــــــــــوا
هیــــــــــوا
توسط موبایل در عباس معروفی

تو میدانی از مرگ نمیترسم،فقط حیف است هزارسال بخوابم و خواب تو را نبینم.

محمدعلی
محمدعلی

نجواكنان توی گوشم گفت: اگر مرا نخواستی و بهم گفتی برو، من چکار کنم؟ گفتم: برو، ولی مرا هم با خودت ببر. گفت: کجا؟ گفتم: توی بغلت ..

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
الهه
الهه

بعضی از زخم ها خیلی چیزها را یاد آدم می آورد...

علی
علی
توسط موبایل در عباس معروفی

پدر خيال ميكرد آدم وقتی در حجره خودش تنها باشد تنهاست ..نمي دانست كه تنهايی را فقط در شلوغی می شود حس كرد ..

این ارسال را بازنشر کرده است.
ترنــــم
ترنــــم

آدم در تنهايیست كه می پوسد و پوك میشود و خودش هم حاليش نيست، میدانی؟ تنهايی مثل ته كفش می ماند، يكباره نگاه میكنی می بينی سوراخ شده، يكباره میفهمی كه يك چيزی ديگر نيست. بيشتر آدمهای دنيا در هر شغلی كه باشند از خودشان هرگز نمی پرسند چرا چنين شغلی دارند، چيزهای ديگر هم هست كه آدم دنبال دليلش نمیگردد. يكيش مثلاً تنهايی است ...

nafas71
nafas71

همچو یک پیانو کنارت آرمیده ام و انگشتانت....نقطه نقطه ی تنم را به صدا در می آورد.....

الهه
الهه

مادر گفت: «کی چه شکلی بود؟» چه می دانم، مردی بود که به خاطر موهاش باد سختی در گرفته بود...

این ارسال را بازنشر کرده است.
الهه
الهه

دلم می‌خواست بین خنده‌ها و موهات اسم تو را صدا کنم و وقتی گفتی: جانم؟ جانم را از نبودنت نجات دهم

هیــــــــــوا
هیــــــــــوا
توسط موبایل در عباس معروفی

دوستت دارم تا ابد مال تو.باهاش ستاره رصد کن باهاش برام نامه بنویس.پلاک کن 8 سال به گردنت بیاویزم،ازمن خسته میشوی?