دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

عباس معروفی زاده ۲۷ اردیبهشت ۱۳۳۶ در تهران نویسنده، نمایش‌نامه‌نویس، ناشر و روزنامه‌نگار معاصر ایرانی مقیم آلمان است. او در دهه شصت با چاپ رمان سمفونی مردگان در عرصه ادبیات ایران به شهرت رسید.

جزئیات گروه

شناسه 347
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 431 پست
عضو 240 کاربر
طرفدار 27 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 138
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 141
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 177

کاربران گروه

(237 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

عباس معروفی
شناسه‌: 347 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
هیــــــــــوا
هیــــــــــوا
توسط موبایل در عباس معروفی

برای دیدن تو شهر به شهر خواهم آمد آنقدر که از پرتگاه زندگی بیوفتم.

این ارسال را بازنشر کرده است.
هیــــــــــوا
هیــــــــــوا
توسط موبایل در عباس معروفی

تا بودنت خداهم هست و زمین میچرخد بدور خورشیدی که تویی.

رها
رها

به همين آدم میشود و هيچ كاری هم نمی شود كرد . نبايد هرگز به زنان و مردان خنديد . همين جوری دو تا در هم میخورد و آدم ديگر نمیتواند در بدن خودش زندگی كُند ، میخواهد بكشد ..

parnian
parnian

خودم را بالا می‌کشم بر شانه‌ی زندگی/ تا دم ستاره‌ها و می‌بوسم ذهن زيبای تو را/ مثل ماهی که به ماه می‌گويد آب/ يک جرعه می‌نوشم و تو را مزه مزه می‌کنم در لابلای کلمات...

آناهیتا
آناهیتا
توسط موبایل در عباس معروفی

آدم ها هم مثل درخت ها بودند.یک برف سنگین همیشه بر شانه های آدم وجود داشت و سنگینی اش تا بهار دیگر حس می شد

علی
علی
توسط موبایل در عباس معروفی

قلم در شراب زد و تو راکشید .. پروردگارت را درود...

nafas71
nafas71

مگر نمی شود آدم اسیر نقشی شود که خود در انداخته و آنقدر به دختر نقاشی اش دل بدهد که او را دلدار خود کند؟ و مگر خدا عاشق مخلوقش نیست و عاقبت او را به ستایش خود وا نمی دارد؟ اما مگر کسی باور می کند؟

علی
علی
توسط موبایل در عباس معروفی

آدمیزاد روزی با دیدن دو چشم سیاه ، زیر و زبر می شود ، بهش فکر می کند و هر شب خوابش را می بیند ..

الهه
الهه

دلتنگی یعنی روبروی من نشسته بودی و خاطره‌ی روزی دیگر جایی دیگر کف دست‌هام عرق کرده بود.

محمدعلی
محمدعلی

نه آوایی، نه رویایی، نه دنیایی بی‌تو مانده به جا، نه می‌دانی ماجرای مرا، دلِ با درد آشنای مرا.

nafas71
nafas71

"دوستت دارم" را در دستانم میچرخانم....از این دست به آن دست....پس چرا هروقت میخواهم به دستت بدهم نیستی؟چرا اینجا نیستی تا "دوستت دارم" را از جنس خاک کنم ...از جنس تنم ...وبا بوسه بپوشانم بر تنت ...."دوستت دارم را بگذار از جنس نگاه کنم...از جنس چشمانم...و تا صبح به نفس های تو بدوزم...

این ارسال را بازنشر کرده است.
الهه
الهه

ﻧﻪ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻓﻜﺮ ﻛﻨﯽ ﺧﺴﺘﻪﺍﻡ ﻧﻪ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺗﺎﺏ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﻧﻪ٬ ﺗﺎ ﺁﺧﺮﺵ ﻫﻤﻴﻦ ﺍﺳﺖ! ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺑﻪ ﻟﺮﺯﻩﺍﻡ ﻣﯽﺍﻧﺪﺍﺯﺩ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
علی
علی
توسط موبایل در عباس معروفی

برنارد گفت:»تنهایی یک اعتیاد است. کسانی که به مواد مخدر معتادند خودشان می دانند اما نمیخواهند که بدانند. کسانی که به تنهایی خو میکنند، واقعا نمی دانند که دارند در اعتیاد تنهایی نابود می شوند.«

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
الهه
الهه

آﺩﻡ ﺩﺭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﭘﻮﺳﺪ ﻭ ﭘﻮﮎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﻫﻢ ﺣﺎﻟﯽ ﺍﺵ ﻧﯿﺴﺖ. ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ؟ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﺜﻞ ﮐﻒ ﮐﻔﺶ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ!ﯾﮑﺒﺎﺭﻩ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﺷﺪﻩ. ﯾﮑﺒﺎﺭﻩ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯽ ﮐﻪ ﯾﮏ ﭼﯿﺰﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﯿﺴﺖ...

محمدعلی
محمدعلی

می‌گفتم یادتان هست دست‌های شما را شستم؟ و او جواب می‌داد من که از دنیا دست شسته‌ام