دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
در مشاعره

تو به صد نغمه زبان بودی و دلها همه گوش//چه شنفتی که زبان بستی و خود گوش شدی

سید کمال
سید کمال
در مشاعره

می نوش ندانی ز کجا آمده‌ای / خوش باش ندانی بکجا خواهی رفت

ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
در مشاعره

تا شدم حلقه به دوش در میخانه ی عشق//هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم

سید کمال
سید کمال
در مشاعره

می‌خور که زمانه دشمنی غدار است / دریافتن روز چنین دشوار است

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

از رنگ چهره راز مرا شرم یار یافت / دانند خوب بسته زبانان زبان هم

سید کمال
سید کمال
در مشاعره

می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه / بسیار بتابد و نیابد ما را

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

من درد تو را ز دست آسان ندهم ؛ دل برنکنم ز دوست تا جان ندهم / از دوست به یادگار دردی دارم ؛ کان درد به صدهزار درمان ندهم

ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
در مشاعره

لاف عشق و عاشقی را وه چه آسان می زنیم//خود خزانیم و دم از شوق بهاران می زنیم

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تو در تن غافل از جانی چه حاصل / اسیر چاه و زندانی چه حاصل

سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری
در مشاعره

دوش در وقت سحر اهی بر اوردم زدل /. در زمین اتش فتاد و بر فلک کوکب بسوخت

ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
در مشاعره

دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد//ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

در کُشتن ما چه می زنی تیغ ِ جفا / ما را سر تازیانه ای بس باشد

سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری
در مشاعره

ترسم دراین دل های شب از سینه اهی سر زند / برقی زدل بیرون جهد اتش به جایی در زند

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

در عشق تو هر حیله که کردم هیچ است ؛ هر خون جگر که بی تو خوردم هیچ است / از درد تو هیچ روی درمانم نیست ؛ درمان که کند مرا که دردم هیچ است