دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادداشت های روزانه دنبالریا . . .
گاهی که گم می کنمت ؛ می بینم جایی در میان روز مرگی هایم ؛ خاک می خوری . . .

از روز هایتان بنویسید . . .

جزئیات گروه

شناسه 228
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 3691 پست
عضو 353 کاربر
طرفدار 40 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 78
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 62
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 29

کاربران گروه

(351 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

روزنوشت
شناسه‌: 228 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
امین
امین

از وقتی دیگه باهاش نیستم گوشیم سه چهار روز یه بار زنگ میخوره که اونام اشتباه گرفتن اس ام اس که دیگه هیچی اگه این تبلیغاتیاش نیاد اصلا اس ام اس کسی نمیده نمیدونم ولی فکر کنم خیلی تنها شدم خوش به حال اون که تنها نیست

♥ zαняα ♥
♥ zαняα ♥

تَصمیم گرفتـَم قَطع رابطـ ه کنَم بـآ افرادی که بـآ کسی که زندگیِ منو کَرد دوست هَستَن ... خودشونَم فهمیدَن ! اونـا بـآ دوستیشـون اونو کَردن ... { آدَم هـای دورو } : )

آناهیتا
آناهیتا

مامان میگه 30 تا آمپول دیگه.میگم اخه چقدر؟وقتی داره ضعیف تر میشه...میگه مثل یه مسکن هست و بس...

آناهیتا
آناهیتا

این روزها از خودم بدم میاد.از اینکه می بینم روز به روز خاله حالش داره بدتر میشه و من نمی تونم کاری کنم... منم فقط کارم شده میگم مامان.خاله چطوره؟مامان هم میگه هیچ.بدتر...

جینیوس
جینیوس

نشستم دارم اینترنت رو زیر و رو میکنم. اول زیرشو نگاه میکنم بعد روشو نگاه میکنم. کلاً با زیر و رو کردن روزمو شب میکنم

جینیوس
جینیوس

مامانم در اتاقمو باز کرد بعد خیلی آروم ، یه جوری که انگار داره درگوشی حرف میزنه گفت: اون کتری که گذاشته بودی روی گاز جوش اومد. منم با همون حالت خیلی آروم بهش گفتم: ممنون از اینکه اطلاع دادی. گفت: خواهش میکنم. داشت در رو می بست که بره، صداش کردم گفتم: مامان؟ گفت: بله؟ گفتم: اون کتری که گذاشته بودم روی گاز! گفت: خب؟! گفتم: جوش اومد. گفت: خب؟! گفتم: یه چایی دم میکنی دور همی بخوریم؟ ... همیشه آخرش لبخند میزنه بعد میره

عاطفه..!
عاطفه..!

واقعا متاسفم که واسه پیدا کردن ِ تیتراژ یه سریال ِ صدا و سیما بعد از 40 دقیقه سِــرچ آخر متوسل به فیـــلتر شــکن شدم...

الهه
الهه

بعد امروز ک کبوتره رو لباس و کیفم کار خرابی کرد, یکی از دوستام می گه: " الهه! می گن شانس میاره! می گما شاید برات داره خواستگار میاد ! " یعنی من اینا رو کجای ِ دلم بذارم ها؟

عاطفه..!
عاطفه..!

چند روز دیگه کنکور بچه های دبیرستانی ِ... راستش یه کم نگرانشونم! امسال خیلی چیزا فرق کرد براشون و شاید سخت تر شد! سال کنکور تک تک ما ها همش استرس و کمبود خواب و ترس از آینده و حرف و مردم و هزااااارتا مسئله دیگه بود... یادتونه نه؟ اصلن وحشتناک سالی بود واسه خودش!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
moon22
19062013672.JPG moon22

خریدِ امروزِ من: )

گـلـپــری
گـلـپــری

هـمـیـشـ ِه شـُروع سـخـتـ ِه ؛ ولـی پـایـان از اونـم سـخـت تـر ِ

این ارسال را بازنشر کرده است.
غَـزل عَکّـاسِِ دنبالـر...
غَـزل عَکّـاسِِ دنبالـر....

شک نکن, " آینــــده ای " خواهـــم ساخت که , " گذشتــــه ام " جلویــــش زانـُــــــو بزنــــد ...! قـــرار نیـــســــت مــــن هــــم دلِ کس دیـــگری را بســــوزانم ...! برعـــــکــــس کســــی را که وارد زندگیــــم میشــــود , آنـــقـــدر خوشبــخت می کنــــم کـــــه , به هـــر روزی که جــای " او " نیـستـی به خودت " لعنـــت " بفـــرستـی ...

الهه
الهه

می دونین؟! امروز تو حاجی آباد داشتم با لباس های جدید خیلی جدی راه می رفتم یهو یه صدایی گفت: تاخ! هر چی اینور اونورمو نگاه انداختم چیزی ندیدم. یهو دیدیم یه کبوتر عزیز دلی روی مانتو و کیفمو بصورت کاملن مجلسی مورد عنایت قرار دادن... فک کنم گلاب ب روتون شکمش یکم مشکلم داشت گریه نکردم فقط

باران بهاری
باران بهاری

پَر می گیریم تا اوجِ آسمون ها . . .

°o.O پــاک30مــا O.o°
°o.O پــاک30مــا O.o°

آخرین روزای ِ . از این سه ماه فقط یک ماهش مفید بود....دیگه ظرفیتم واسه بیکاری تموم شده