دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادداشت های روزانه دنبالریا . . .
گاهی که گم می کنمت ؛ می بینم جایی در میان روز مرگی هایم ؛ خاک می خوری . . .

از روز هایتان بنویسید . . .

جزئیات گروه

شناسه 228
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 3691 پست
عضو 353 کاربر
طرفدار 40 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 78
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 62
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 29

کاربران گروه

(351 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

روزنوشت
شناسه‌: 228 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
°o.O پــاک30مــا O.o°
°o.O پــاک30مــا O.o°

یه پیرهن تنم بود. ازین پیرهنای تابستونی رنگی گل‌گلی چین‌دار. حوصله‌ی مانتو نداشتم. یه شال گنده ازین ترکمنی‌ها انداختم دورم و با دمپایی زدم بیرون

║®˳ҐѶӏ˳Д˳Ĥ˳Ÿ˳Д║
║®˳ҐѶӏ˳Д˳Ĥ˳Ÿ˳Д║

شین میم ره ه ه !

°o.O پــاک30مــا O.o°
°o.O پــاک30مــا O.o°

اینارو نمیخونی ، همین به من جرات نوشتن میده. امروز روز ِ. نباید یادم باشه، اما هست. کاریشم نمی‌شه کرد، تاریخ‌ها و اعداد همیشه توی ‌ام میمونن. وسوسه بزرگ امروزم این بود که بهت کنم، نکردم... تو را گذاشته‌ام توی فهرست "ممنوعه"های زندگی‌ام. این‌جوری بهتر ِ. من و تو یکدیگر را از دست دادیم، و وقتی کسی را از دست داده‌ای، دیگه چیزی برای گفتن باقی نمیمونه

الهه
الهه

خدایی حقش بود حدااقل یه میتینگ میذاشتیم واسه تولد دنبالر...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
الهه
الهه

یعنی ملت واسه یه چیز خوشحالن رفتن جشن گرفتن, تو اخبار دلیلشو واسه یه چیز دیگه اعلام می کنن

Ω  پرچین  Ω
Ω پرچین Ω

فکر کنم امروز یه یه کیلومتری تو اشپزخونه را ه رفتم

دریـــا
دریـــا

یه خواستگار داشتم از اون اصولگراهایِ خیلی خیلیییییییییییی تندرو بود! --خب گفته بودم بهش نه-- امروز بهم زنگ زده تبرک گفته واسه پیروزیمون، بعد میگه خوب حالا که پیروز شدین نظرت عوض نشده واسه من!!!!؟ -- من غشششششش از خنده --

دریـــا
دریـــا

آآآی امروووووز چه شور و حالی بود سره کـــــار ! همه تبریک تبریک! همه بحثایی که با لبخند و شیرینی همراه بود! خیلی خوش گذشت! مرسی خدا

♥۩۩ Fatemeh ۩۩♥
♥۩۩ Fatemeh ۩۩♥
توسط موبایل در روزنوشت

آقاهه زنگ زده خونمون 20مين 1نفس حرف زده،نذاشته من هيچي بگم،آخرش ميگه پس بليت منو اوکي کن عسيسم!¡من:نميتونم آقاهه:آخه چرا خانمم؟من:اينجا منزله آژانس نيست ،بي شخصيت گوشي رو کوبيد روش خداحافظيم نکرد

F a r z a m
F a r z a m

چه ملتِ داریما!!

دریـــا
دریـــا

همین الان رسیدیم خونه! یعنـــــــــی شلـــــــــوغ! شلوووووووووغ! هنوزم جمع بودن تویِ خیابون اما بابا خسته شد ما دیگه اومدیم!

الهه
الهه

امروز من و غزاله هم لیموناد فرشاد رو خوردیم, هم بشقاب غذای منو خوردیم با هم, هم غذای ایمان و لنا رو خوردیم هم شکلات گلاسه ی خود غزاله رو خوردیم... فقط نترکیدیم همین

♥۩۩ Fatemeh ۩۩♥
♥۩۩ Fatemeh ۩۩♥
توسط موبایل در روزنوشت

رفتم کارنامه نهاييمو گرفتم يه 19/5 داشتم رفتم اعتراض بزنم ديدم تو ليست اعتراض همه نمره ها 3,4,5خانومه بهم گفت از قدت خجالت بکش برو ،منم در کمال پرويي امضا کردم و رفتم

الهــــ ه
الهــــ ه

امروز صبح با آرزو داشتم ميرفتم بازار ، يهو ديدم يه سگ داخل شمشاد ها دراز كشيده ، دقت كردم ديدم حيوونكي داره زايمان ميكنه و يه بچش هم بدنيا اومده بود داشت شير ميخورد ، از اونجايي كه با خونمون 5 دقيقه فاصله داشت مامانم تصميم گرفته فردا واسش غذا ببره :×