دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادداشت های روزانه دنبالریا . . .
گاهی که گم می کنمت ؛ می بینم جایی در میان روز مرگی هایم ؛ خاک می خوری . . .

از روز هایتان بنویسید . . .

جزئیات گروه

شناسه 228
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 3691 پست
عضو 353 کاربر
طرفدار 40 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 78
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 62
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 29

کاربران گروه

(351 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

روزنوشت
شناسه‌: 228 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]

بـَـعــد اِمــرو مــآ کـَـلـــ‎ه پـــآچـــ‎ه دآشــتــیــم اَز اونــجــآیــیــَم کـــ‎ه مـَـن بَــدَم مــیــآد هَــمـــ‎ه گـــوشــتــآش ُ دآدَن مــَـن بــَقــیــَش ُ خــودِشــون خــوردَن

مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]

تــو مــَـســجــِـدِمــون چـــآووشـــی گـــُذآشــتــ‎ه بــودن خـُـدآکـُـنــ‎ه هـَـر روز رای گــیــری بــآشـــ‎ه کـــ‎ه مَــن هـَـر روز بــِرَم مـَـســجــِد

آناهیتا
آناهیتا
توسط موبایل در روزنوشت

عصر از بیرون که اومدم،یه بسته روی میزم بود؛یه هدیه از طرف آرزو و الهه؛بی نهایت سپاس.

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
دریـــا
دریـــا

برایِ سرحال شدن ، مقداری رقصیدیم! و حالا بهتریم ! من و خودم

✔   مــریم خانوم
✔ مــریم خانوم

اینکــه 3 ترم ــه ک نمرهاشون عالــی میشه و اینا , از برکـــت ِ وجود ِ ــَــست بعلــه

nimino
nimino

بعدش امروز اون پسره ی اسم خاص دار هم اومده بود، با دوس دخترش، هی همه اسمشو صدا می زدن. من یه چیزی تو دلم می ریخت. گفتم دیگه اسمشو نگین جلو من. بعد دیگه همش تا آخرش همه صداش می زدن غنچه : دی

الهه
الهه

آقا! دختر دایی ِ ما " در فامیل بین ما بچه ها معروف ب پرنسس " امروز از بین کرور کرور خواستگار یه آقایی رو به غلامی قبول کرده. بعد ماها دیگه سر نداریم از فردا... خدا ب دادمون برسه با [!] و افاده های پرنسس ِ مذکور و مادر محترمشون : ((

✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖

فردا میرم رَای میرم..تا کور شود هرآنکه نتواند دید

moon22
13062013669.JPG moon22

روز خیلی خوبی بود،اولش "چیلی" بعدش هم "روشن بهار"...بعد ی هفته دلتنگی حسابی چسبید: X

این ارسال را بازنشر کرده است.
❤ ᘉ ᗴ ᗪ ᗩ ❥
❤ ᘉ ᗴ ᗪ ᗩ ❥

مثلا قرار بود امروز با دوستم برم بیرون ! زنگ زدم بهش میگم کی بریم ، میگه من با فلانی(دوست پسرشون) میرم بیرون بعد تو ساعت دَه بیا دنبالم بریم !!!!! : |

✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖

آخِیش امروز بلاخره دوستم امتحاناش تموم شد برگشت...واقعا واسم مثِ یه حامی میمونه...چقد بده بعد از چنسال دوستت قبول بشه یه شهر دوووور و بره...

bano °✿ روزهای رویایی °✿
bano °✿ روزهای رویایی °✿

امروزصبح در یک همایشی شرکت کردم بعد یکی از مسئولین به من گفت هوا گرمه میشه با شربت از دوستان پذیرایی کنید منم میخواستم کار خیری انجام بدم گفتم باشه ... وسط پذیرایی سخنران گفت خواهرم میذاشتید واسه بعد هیچی دیگه ضایع شدم. خوب به من چه اصلن!!!

مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]

اِمــرو هــوشـَـنــگ ُ گــُذآشـَـم تــو آفــتــآب مــُـوآظــِبــِشـَـم بــودَم ، کــَـلــآغــآ نَــخــورَنــِـش بـَـعــد اونـَـم زُل زَده بــود بـــ‎ه مـَـن و خــیــره نـِـگــآم مــی کــَـرد

این ارسال را بازنشر کرده است.
°o.O پــاک30مــا O.o°
°o.O پــاک30مــا O.o°

زنگ زدم دوستم ... میگم راستی میدونی اون که تو اینترنت سفارش داده بودیم واسم اومده ... میگه نه،چرا تو ننوشتی؟ میگم مگه قراره همه چیو تو دنبالر بنویسم... میگه اره،همین حالا برو بنویس که زودی بیام بخونم : ))

دریـــا
دریـــا

امروز با یکی از همسایه هامون هم صحبت شدم بعد یه حرفِ قشنگی زد، خیلی خوشم اومد. گفت : اونی که خوابَ رو میتونی بیدار کنی! اما اونی که ، هرگز !!