دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادداشت های روزانه دنبالریا . . .
گاهی که گم می کنمت ؛ می بینم جایی در میان روز مرگی هایم ؛ خاک می خوری . . .

از روز هایتان بنویسید . . .

جزئیات گروه

شناسه 228
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 3691 پست
عضو 353 کاربر
طرفدار 40 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 78
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 62
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 29

کاربران گروه

(351 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

روزنوشت
شناسه‌: 228 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
گـلـپــری
گـلـپــری

فـردا کـلـاس دارم بـعـد از چـنـد سـال کـمـی هـیـجـان عـادیـ ِه خُ

آناهیتا
آناهیتا

چند ساعت با مردم..چند ساعت شاد شاد.همراه با دوربین...بلوار چمران امشب غلغله بود...

: )  اَمـــَد
1371510306867209_thumb.jpg : ) اَمـــَد

شُکرت تن ِ مون سالم ِ ... ایشالله یه ِ خوب بیاد ، هم از افساید در بیاد .!.!.! اَمـــَد

: )  اَمـــَد
1371510306867209_thumb.jpg : ) اَمـــَد

امروز از یه ِ مهربون و دوست داشتنی یه آدرس پرسیدم ... طرف با ایما و اشاره بهم فهموند ، اما کاش میشدم ازش نمیپرسیدم ... بوسیدنی بود ... هعی ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
عاطفه..!
عاطفه..!

سه تا تراول پنجاه تومنی گم کردم اتاقم ُ ترکوندم الان هنوز پیدا نشده...

مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]

آهـَـنــگ جـَـدیــد ِ چـــآوُشــی ُ دآنــلــود کـَـردَم وَلــی شــآرژِر ِ لـَـپ تــآپ ِ دآدآشــَـم بــــ‎ه بـَـرق ِ نـِـمــی تـــونـَـم اِســپــیــکـِـر ُ بــِـزَنـَـم بـــ‎ه بـَـرق اَلـــآن مـَـن دُچـــآر ِ مـَـرگ ِ تـَــدریــجــی دآرَم مــی شـَـم

مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]

دیــروز تــو کــِـلــآس یـــ‎ه بـــآر خــوردَم زَمــیــن وآســــ‎ه جـَـلـَـســـ‎ه اَوَل عـــآلـــی بــــود چــون یـــ‎ه دُخــتــَـره بـــود 1ســـآل بــود مــیــومـَـد زِرت ُ زِرت مــی خـــورد زَمــیــن

آناهیتا
آناهیتا

درسته تنها هستم ولی میرم چمران

الهه
الهه

یعنی فنر دوزی ِ این پیراهن رو عصر امروز تموم کنم می تونم یه نفس راحت بکشم.

آناهیتا
آناهیتا

تا الان به 10 نفر SMS زدم که بعد از فوتبال بریم چمران هیچکس پایه نبود.

باران بهاری
باران بهاری

دیروز بعد از مدّت ها دیدمش ... سه تا از شعرهاشُ برام خوند ...

°o.O پــاک30مــا O.o°
°o.O پــاک30مــا O.o°

بعد از چند ماه تماشای نارنجی پشت ویترین سر کارگر، بالاخره دیروز مال من شد. البته الان که دارم دقت میکنم بیشتر قرمز تا

الهه
1013713_10201316266128662_433182230_n.jpg الهه

یکی از ارون نویسنده هایی بود که دوران بلوغ خیلیا به رمان هاش پیوند خورد. عاشقانه های بچه های دهه های 50 و 60 زیادی تو خیال پردازی های خودشون از رمان های این بانو سرچشمه گرفت. اسمش منو یاد اون عصری میندازه که سال اول دبیرستانم رو با موفقیت تموم کرده بودم و داشتم دور از هر واهمه ای بصورت قاچاقی یکی از رمان هاشو می خوندم" چرا قاچاقی؟ چون مادرم فکر می کرد تا دانشگاه قبول نشم تو خونه نباید حرف و حدیث عشق و عاشقی حتی از نوع کتابش مطرح شه, جدای هرجور آزادی ک داشتم هیچوقت فلسفه ی مادرم رو درک نکردم اون موقع که الان خوب درک می کنم " ادبیات و داستان های کوچه بازاری ای داشت شاید, اما کسی بود ک گاهن کتاب هاش ب چاپ دهم می رسید و قدیمی ترها شاید برای نسخه های جدیدش صف طویلی می ایستادن... ب هر حال بانو به شخصیت هایی ک زندگی بخشیدی قسم, هیچوقت نخواهی مرد. تو ذهن جوانی خیلی ها را با خیال ِ عشق پیوند زدی...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
عاطفه..!
عاطفه..!

بعضی وقتا میشه یکی رو دنبال میکنم بعد خوشم نمیاد ازش آنفالو میزنم بعد چندوقت دیگه که آواتارشو عوض میکنه نمیشناسمش باز بهش درخواست میدم باز چند روز دیگه آنفالو میکنم و این قصه هی ادامه داره

عاطفه..!
عاطفه..!

فردا یه جای خیلی خیلی مهم دارم میرم،دعا کنید همه چیز خوب پیش بره میام و براتون تعریف میکنم (: