دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادداشت های روزانه دنبالریا . . .
گاهی که گم می کنمت ؛ می بینم جایی در میان روز مرگی هایم ؛ خاک می خوری . . .

از روز هایتان بنویسید . . .

جزئیات گروه

شناسه 228
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 3691 پست
عضو 353 کاربر
طرفدار 40 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 78
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 62
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 29

کاربران گروه

(351 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

روزنوشت
شناسه‌: 228 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
فردایی دیگر
فردایی دیگر
توسط موبایل در روزنوشت

سحر بعد نماز یه دوستم یه سئوال اس ام اس داد جواب دادم کلی پیام رد و بدل شد بینمون به نوعی تسلیم شد نیم ساعت بعدهمسرشون پیام دادن میتونم به جای خانومم ادامه بدم؟

آناهیتا
آناهیتا
توسط موبایل در روزنوشت

6سال پیش این موقع ها به خاطر عروسی خواهرم شلوغ پلوغ بود که نگو

گـلـپــری
گـلـپــری

از صبح نشستم که جزوه های فردا رو مرتب کنم و حرفای فردا رو مرور، تنها کاری که نکردم همین بوده

گـلـپــری
DSC00001.jpg گـلـپــری

امشب خودم رو با لواشک خفه کردم

الهه
الهه

امشب ازون شباس ک باید پنجره رو باز بذاری بعد دو لا پتو بکشی تا فرق سرت و از سرمای مطبوع این بارون ِ سیل آسا کیفور شی

reza (تخسِ دنبالر)
reza (تخسِ دنبالر)

تو نشستیم بعد داداشم اهنگ گذاشته یهو داشت اوج میگرفت به دوستاش میگه دیوث سینه بزن

✔   مــریم خانوم
✔ مــریم خانوم

وای خدا , اینا همیشه دل ِ منو شاد میکنن با حماقتشــون

reza (تخسِ دنبالر)
reza (تخسِ دنبالر)

جاتون خالی یه نیم ساعت پیش بودیم با داداشم و دوتا از دوستاش خوش گذشت ولی دوستِ داداشم خیلی بچه باحالیه خوداییش

✔   مــریم خانوم
✔ مــریم خانوم

بلاخره رو دیدم با روح و روان ِ آدم بازی میکنه اما خب خوشحالم آخر سر یه راهی پیدا کرد ک ب نفع ِ همه باشه

الهه
الهه

عکسای دوره ی پیش دانشگاهی و سال اول دوم ِ دانشگامو می بینم حالم بد میشه دقیقن نمی فهمم انگیزم ازینکه اینقد ابروهامو نازک بر میداشتم چی بود آخه ؟ عمرن بذارم بعدنا دخترم ابروهاشو نازک برداره عمرنااااااا

الـ ـ ـ هـه
الـ ـ ـ هـه

امروز بعد از اینکه روی عکسم سیبیل گذاشتم بابام کنارم نشسته بود....قضیه رو براش تعریف کردم انقدر خندید حالش داشت بهم میخورد..گفتم اولین نفر حَدیث اینکار و کرد...بقیه بچه ها هم کردن....عکسای بچه ها رو نشونش دادم...بابام میگه ایول..چه ایده ی جالبی..بعد داشت دونه به دونه راجب سیبیل ها نظر میداد....بعد که گفتم همه عکسای خودشون و گذاشتن انقدر ناراحت شد...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Saman..!
Saman..!

امروز حرفهای یه آدمِ خسته (خودم) رو میزنم . . . چون مولامو از دست دادم . . .

reza (تخسِ دنبالر)
reza (تخسِ دنبالر)

ساعت 3 بیدار شدم دوتا یومورتا خوردم بعدشم رفتم حموم الانم اینجام این بود زندگی امروزِ من تا الان

reza (تخسِ دنبالر)
reza (تخسِ دنبالر)

دیشب داییم اومد خونمون گرامی گیر دادیم که باید بگیریم کم مونده بود به کتک کاری کشیده بشه از اون ور میگه زن نگیر بدبخت میشی از این ور ما میگیم زن نگیری بدبخت میشی آخرشم گفت سال دیگه

Saman..!
Saman..!

یکی از دوستان بهم گفت تو که تا دیروز علی رو نمیشناختی حالا امروز علی علی میکنی!!؟ خیلی بهم برخوردُ فراموش شدنی نیست هنوزم بهش فکر میکنم بغض شدیدی میکنم که چرا اینجوری بهم توهین کرد یعنی فکر میکنه انقدر نفهمم تو این دنیا که علی رو نشناسم!!؟

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.