دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادداشت های روزانه دنبالریا . . .
گاهی که گم می کنمت ؛ می بینم جایی در میان روز مرگی هایم ؛ خاک می خوری . . .

از روز هایتان بنویسید . . .

جزئیات گروه

شناسه 228
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 3691 پست
عضو 353 کاربر
طرفدار 40 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 78
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 62
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 29

کاربران گروه

(351 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

روزنوشت
شناسه‌: 228 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
reza (تخسِ دنبالر)
reza (تخسِ دنبالر)

با تو خیابون شهرداری بودیم یهو دیدیم یه چن تا دختر با یه چن تا پسر از کوه برگشتن پوتین های دختره خیلی گِلی بود ولی پوتین های پسرِ سالم به قول دوستم معلوم نیست اون چه جانی دادن

الهه
الهه

اصن دندون دردم باعث شده دچار ِ افسردگی بشم. بعد این صدای سریال مزخرف ِ مادرانه میاد بعد رفتم تو پروفایل ندا یه پست خوندم دلم بیشتر گرفت. بعد اصن چشام پر ِ اشک ِ همینجور دلم می خواد زار زار گریه کنم... اصن دلم گرفته دیگه. تموم شد رفت. دلم گرفت

این ارسال را بازنشر کرده است.
دریـــا
دریـــا

وقتی به من فکر میکنی، حس می کنم از راهِ دور... 23:23

الهه
الهه

فردا اول ِ وقت راهی ِ دندون پزشکی ام. اصن دلم نمی خواد صدای مته و صدای دکتر ک دوست ِ بابام و هر دفعه ک میرم پیشش دلش می خواد عصبای دندونمو زنده زنده نشونم بده و صدای منشیشو که می گه: شما دیگه بزرگ شدی ک! و صدای خودمو ک می گه مامان بمون دستمو بگیر دردم نیاد رو بشنوم... اما مجبورم ک برم... تا وسط مغز سرم تیر می کشه

زهره
زهره

اینکه مثلن عصر جمعه ای پاشی بری بازار چه سبزی و ببینی... زنی رو که جلوی سبزی فروشی این پا اون پا میکنه و پـــــسمانده سبزیهای اخر هفته ای رو از جلوی مغازه ها جمع میکنه و.......... برای گرفتن یه دونه بادنجان! خیره به مغازه داره مونده ...بعد با یه نایلون نه چندان پر از بــــــــازارچه میاد بیرون و فقط یه دونه از بادنجان ها رو برداره و ...بقیه شو بده به پــــــارکبان سر بازارچه! ...و مات و مبهوت نگاهش کنی و یه کم جـــــسارت کنی و بری نزدیک و ازش بپرسی چرا؟....و خیلی ساده بهت جواب بده "من فقط یکیشو لازم داشتم بقیه ش سهم من نبود".....اونوخته که اون ه بهت میخوره!!!

آناهیتا
آناهیتا

حداقل به حرمت این ماه رمضان و این لحظات بس کنید دیگه.چقدر دعوا.چقدر کنایه.چقدر زخم.سرعت داغونه.به زور داشبور لود میشه.همش هم دعوا.

فردایی دیگر
فردایی دیگر
توسط موبایل در روزنوشت

داشتم کتاب میخوندم رو کتابم خوابم برد خواب دیدم دارم یه شعر بلندو میخونم که تاحالا هیچ جا و هیچ وقت نخونده بودمش

زهره
زهره

چقدر مخابرات دست اين کلاهبردارهاى پيامکى رو باز گذاشته ريشه شون از چاه مطمئنى آب ميخوره ! ايا?!

زهره
زهره

شاعر ميگه تو شب زنده دارى و من مرغ سحر خوان ....اگه همينجورى پيش بره ...نه تو منو ميبينى نه من تو رو !!!

آناهیتا
آناهیتا
توسط موبایل در روزنوشت

دوستم از لار زنگ زد؛از شدت گرما میگه اینجا جهنم شده؛داغیم؛نمی فهمیم

✔   مــریم خانوم
✔ مــریم خانوم

زنگ زدم ب فائزه , 8 ساله باهم دوستیم .. عین ِ هشت سالش واسه من آرامش بوده و بس .. / آدم نازنینی ــه ..

آناهیتا
آناهیتا
توسط موبایل در روزنوشت

یک سال پیش؛مثل امروز؛امشب؛بوشهر137

الهه
الهه

منتظرم بابامم بره بخوابه که برم سر یخچال سر ظرف ِ آش

reza (تخسِ دنبالر)
reza (تخسِ دنبالر)

تو خیابون بودم که یهو بارون گرفت تا 1 ساعت زیر یه سایه بون وایستاده بودم

صـاد
صـاد

همين ال‍ان تو پاركينگ بابا گفت تو فقط چادر بپوش برام، دنيا رو به پات مي‌ريزم.