دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادداشت های روزانه دنبالریا . . .
گاهی که گم می کنمت ؛ می بینم جایی در میان روز مرگی هایم ؛ خاک می خوری . . .

از روز هایتان بنویسید . . .

جزئیات گروه

شناسه 228
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 3691 پست
عضو 353 کاربر
طرفدار 40 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 78
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 62
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 29

کاربران گروه

(351 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

روزنوشت
شناسه‌: 228 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
گـلـپــری
گـلـپــری
توسط موبایل در روزنوشت

ديروز اين موقع داشتيم سحري ميخورديم ماه رمضون امسال هم تموم شد.

reza (تخسِ دنبالر)
reza (تخسِ دنبالر)

شبِ خیلی بود حتی بعضی از این مزاحم ها هم بخوان باز نمیتونن خرابش کنن

reza (تخسِ دنبالر)
reza (تخسِ دنبالر)

رفتیم سالُن فوتبال بازی کنیم یه تیم بودن خیلی هم قد دراز بودن هم سنایِ داداشم بودن خلاصه با یکیشون ساق به ساق شدم الان پامو دیدم ورم کرده پای اونم که پاره شد همونجا خون اومد

✔   مــریم خانوم
✔ مــریم خانوم

امشب ک تو پارک نشسته بودیم , ب مامان گفتم , حاضرم روزآ بمیرم , اما شب زنده بشم , انقد عاشق ِ شبم ..

✔   مــریم خانوم
✔ مــریم خانوم

شام و افطار با من بود یه شامی دادم بهشون همشون اینطوری بودن / فکرشم نمیکردن بلد باشم درین حد

یـ ـک آدمـ ـ
یـ ـک آدمـ ـ

امشب رو یکی خراب کرد / یکی مسیج داد که نباید تا ابد میداد

✔   مــریم خانوم
✔ مــریم خانوم

امشب باید چند تا کتاب صوتی دانلود کنم ..

آناهیتا
آناهیتا

3روز هست دقیقا راس ساعت 7 بارندگی همراه با رعد برق و شدید شروع میشه...

آناهیتا
آناهیتا
توسط موبایل در روزنوشت

حیف قند پهلو که داره تموم میشه

× کـدئـیـن ×
× کـدئـیـن ×

تازه الان میفهمم که چقدر آهنگ ِ این گروه خوبه ...

الهه
الهه

امروز اینقد استرس داشتم وقتی زیر دست دندون پزشک نشسته بودم, که شروع کردم با صورتی ک نصفش بی حس بود و ورم کرده تمام خاطرات دندون پزشکیمو از پنج سالگی برای دکتر تعریف کردم. شانس آوردم دکتر خیلی حوصله داشت پا ب پام اومد. در حین حرف زدن با دکتر هم برا مادرم دست تکون می دادم . کلن فکر نمی کردم امروز اینجور باشه

Saman..!
2013-07-22-1083_1.jpg Saman..!

اینم از عکسِ خواهرزادم . . . دنیز جان؟ بچه ها . . . بچه ها؟ دنیز . . .

آناهیتا
آناهیتا

امروز آزاده زنگ زد و کتاب های بینش اسلامی دبیرستان رو خواست.بعد آخر کتاب رو چک کردم.دیدم نوشتم اسامی بچه های عینکی دوم تجربی ب.بعد امضا هم کرده بودیم.

آناهیتا
آناهیتا

دقیقا 4 پنجره مشرف به حیاط داریم.بعد شیشیه هاش از این شبکه ای ها هست.صبح همش رو پاک کردم.عصر یهو بارون زد.کلی دعا کردم که جهتش مخالف باشه و شیشه ها دوباره کثیف نشه که خوشبختانه تمیز موند

الهه
الهه

کی گفته آدم خوبا همیشه تو فیلمان. همیشه چادرین مث ِ فیلما ک همیشه خوبا رو این شکلی نشون میده بدا رو با کراوات و یه مشت بدهکاری که زنشونو طلاق دادن یا از شوهرشون جدا شدن و بچه هاشون داغونن؟ یا مثلن همه ی روزه های مستحبی رو می گیرن و اینا! نخیر. آدم خوبا این شکلی نیستن همیشه. همه جورشون موجود ِ. یکی مثل غزاله و وحید. مص غزاله و وحید که پن رو نجات دادن و الان آدمای خوب ِ این زندگی شدن. آدمای خوب ِ زندگی ِ پن! پن ِ چش آبی ِ خوشگل

این ارسال را بازنشر کرده است.