دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادداشت های روزانه دنبالریا . . .
گاهی که گم می کنمت ؛ می بینم جایی در میان روز مرگی هایم ؛ خاک می خوری . . .

از روز هایتان بنویسید . . .

جزئیات گروه

شناسه 228
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 3691 پست
عضو 353 کاربر
طرفدار 40 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 78
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 62
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 29

کاربران گروه

(351 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

روزنوشت
شناسه‌: 228 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
الهه
الهه

امروز ب این نتیجه رسیدم مهم نیس چقد آدمای دور و برم کم شدن! مهم اینه من با اخلاق هر کسی خصوصن از نوع فضول و خاله زنک نمی تونم کنار بیام...

این ارسال را بازنشر کرده است.
گـلـپــری
گـلـپــری
توسط موبایل در روزنوشت

واقعأ كي چي ميدونه؟

آناهیتا
آناهیتا

باید در ازای یک ساعت ،ده ساعت پیر بشم تا خیلی چیزا ثابت بشه...

الهه
الهه

امروز ک دید چقد ناراحتم و تقریبن دویست و کلی بار گریه کردم گفت: بیا بریم غروب جگرکی رسول سلاخ حالت جا بیاد! بعد یادش اومد خیلی وقته فوت کرده رسول سلاخ. دلخوشیای کوچیک خیلی وقته مُردن

❤ ᘉ ᗴ ᗪ ᗩ ❥
❤ ᘉ ᗴ ᗪ ᗩ ❥

بعد انقد عجله داشتم که برم پیشِ و زودتر ببینمش تو راه جریمه هم شدم : |

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیلـツــو
نیلـツــو

دیشب داریوش گریه کنان همش میگفت من لی میخوام ! نیم ساعت مونده بود به افطار , دستش ُ گرفتم و رفتم بازار ! بخاطر اینکه خودش ببینه دَمِ افطار همه جا بسته ست ! رفتیم و بسته بود , بغض کرده بود تو ! یکم مونده بود بزنه زیر گریه ! منم موندم چیکار کنم , مثلِ بچه ها , تا خونه رو جـدول کنار خیابون باهاش راه رفتم ! : ))

الـ ـ ـ هـه
الـ ـ ـ هـه

جاتون خالی دیشب افطاری خونه عموم دعوت بودیم..چنان دعوایی شد...همه با هم دیگ قهر بودن....ما با دختر عموم...دختر عمه ام با خاله ش ...دختر عموم و عمه اش...اصن یه وضعیتی بود....منم فقط میخندیدم...مخاطبمونم بود دیگ بهتر...

آناهیتا
آناهیتا

تو این گرما برق رفت.سریع همه پنجره ها رو باز کردم.تا پنجره اخری باز کردم برق اومد.دوباره همه پنجره ها روبستم.دقیقا باز برق رفت و منم اصلا دیگه پنجره باز نکردم.خود برق خجالت کشید.اومد.

گـلـپــری
گـلـپــری
توسط موبایل در روزنوشت

شنبه ساعت ٨ صبح جلسه ، اونم در دوردست ها، اونم بايد حتمأ رفت، آخه اينا فكر نميكنن ماه رمضونه؟

✔   مــریم خانوم
✔ مــریم خانوم

امتحانم خیلی خوب شد نگا من اصن ذاتا ( )

✔   مــریم خانوم
✔ مــریم خانوم

بلاخره این درس ِ من تمووووووم شد تابستــــــــــــون

این ارسال را بازنشر کرده است.
گـلـپــری
گـلـپــری

مـثـلـن الـان سـوهـان ِ خـوشـمـزه + چـایـی

گـلـپــری
گـلـپــری

امـشـب یـ ِه سـاعـت زود گـذشـت ولـی در کـل خـیـلـی دیـر داره مـیگـذره . . .

گـلـپــری
گـلـپــری

تـمـام عـمـر رد شـدم، از ایـن بـ ِه بـعـد رد نـمـی شـم، وای مـیـسـتـم و رد میـکـنـم!

این ارسال را بازنشر کرده است.
Saman..!
Saman..!

امشب خیلی پر خوری کردم . . . خدا فردا به دادم برسه . . . اولش که فرحزاد رفتیم افطار 2تا شعله زردُ نونُ پنیر گردو ُ حلیم خوردم . . . بعدشم خیابون بهروز دنر مخلوط خوردم . . . در آخر هم هویج بستنی . . . وقتی دومادا بخوان دست تو جیب کنن اینجوری میشه دیگه اشـ ـ ـ ـ ــــتها آدم باز میشه . . . دیــــ ـ ـ ـ ـ ـ ـــــگه جا ندارم . . .