دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
جزئیات گروه| شناسه | 228 |
| وضعیت |
فعال - گروه عادی - بدون مالک |
| دسترسی |
گروه عمومی - ارسال توسط اعضا |
| ارسال | 3691 پست |
| عضو | 353 کاربر |
| طرفدار | 40 کاربر |
رتبه گروه| بر مبنای تعداد کاربر | رتبه 78 |
| بر مبنای تعداد هوادار | رتبه 62 |
| بر مبنای تعداد ارسال | رتبه 29 |
امروز روزهای کودکیم برام بازسازی شد..پارکی رو ک تووش تمرین ِ راه رفتن میکردم..
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 5 دقيقه قبلتاب ُ سرسره هایی ک الان رنگ ِ نویی ب خودشون گرفتن...اون روزایی که با کلی بدبختی از مامان اجازه می گرفتم ُ با #فاطمه-بغلی میومدم بازی..
لبهی سکوی پارک راه میرفتم ُ کیف ِ دنیا رو میکردم...از اون #تُرشک خوشمزه ها از بقالی ِ سر ِ کوچه میخریدم ُ با لذت میخوردم...
مامان بزرگ رو به زور با خودم همراه میکردم...اون بنده خدا هم با اون پا دردِش دنبال ِ من راه میُفتاد ُ یکی از اون نیمکت ها رو اشغال میکرد ُ با پیرزن های محله خوش ُ بِش میکرد.. { می دونین مامان بزرگ منو ی جور ِ خاص دوس داشت _نه ک نوه آخری بودم : دی_ منم خیلی دوسِش داشتم..اینو وقتی فهمیدم ک مُرده بود}
وقتایی رو به یاد آوردم ک مامانم از کارهای خطرناک منعم میکرد ُ منم گوشی واسه شنیدن نداشتم..از همون اول هم بچهی حرف گوش کنی نبودم : ) ..
همیشه با خودم فک میکردم هیچ وقت دلم نمیخواد برگردم به اون دوران...ولی امروز فهمیدم ک سخت در اشتباهم....
من بدجوری دلم واسه بچگیام تنگ شده!!
افسوس افسوس افسوس . . . .