دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادداشت های روزانه دنبالریا . . .
گاهی که گم می کنمت ؛ می بینم جایی در میان روز مرگی هایم ؛ خاک می خوری . . .

از روز هایتان بنویسید . . .

جزئیات گروه

شناسه 228
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 3691 پست
عضو 353 کاربر
طرفدار 40 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 78
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 62
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 29

کاربران گروه

(351 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

روزنوشت
شناسه‌: 228 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
گـلـپــری
گـلـپــری
توسط موبایل در روزنوشت

تا حالا با ون نرفتم راه دور، اولين باره، جالبه، حس قشنگي ب آدم ميده

الهه
الهه

امروز می گفت: شوهرم پرسیده ازم اون دوستت که قد بلند بود! اون میتونه الان راه بره؟ هیچیش نشده؟ بیچاره شوهرش عکسای دوشنبه رو دیده بود هنگ کرده بود

reza (تخسِ دنبالر)
reza (تخسِ دنبالر)

تازه اومدم تازه شدم تازه میخوام بخورم

دریـــا
دریـــا

خدایی پاقدمِ روحانی خوب بودا! من خیلی تو نخ این حرفا نیستم اما دقت کردم دیدم نه بابا هستش!!!

الهــــ ه
الهــــ ه

امروز داشتم خوش خوشان برميگشتم خونه و با خودم فكر ميكردم چه هواي خوبي ، چه آسمون ابري جذابي ، چه درختاي قشنگي ، و چه شهر زشتي ، كه يهو زاااااارت پارازيت ، آقا با يقه ي تمام بسته شده و 6 كيلومتر ريش و پشم و خانومش خر حزب اللهي ، - حجابتو رعايت كن خانوم ! من : به تو و امثال تو هيـــچ ربطي نداره : |

عاطفه..!
عاطفه..!

الان فهمیدم مامانم از پنکیک ِ من به عنوان ِ رُژگونه استفاده میکنه...

این ارسال را بازنشر کرده است.
elahe
elahe

یکی نیست بهم بگه اخه تو مریضی ,عقل نداری ,اصلا بتوچه که دلت واسه مورچه ها میسوزه .... هفته قبل دیدم مورچه ها گوشه دیوار اتاقم واسه خودشون مسیر رفت و امد درست کردن , منم دلم نیومد گفتم ,اینا که کاری با من ندارن بذاریم زندگیشون کنن...... الان اومدم میبینم همون موچه مظلوما اتاقم به کل تصرف کردن.... اصلا شدییییییییییید چندش وااااااااااار

ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ

/خبر رسید که پدر ِ یکی از بهترین دوستام فوت شده. . .دوستمم الان بیمارستانه /

عاطفه..!
عاطفه..!

اصلا عادت به پروفایل ِ روشن ندارم انگار پروفایل ِ من نیست وقتی میرم توش (:

احسان | dark knight
احسان | dark knight

همکارمون اومدش تو اتاق یهو شروع کردش به نصیحت نمیدم حرف به کجا کشید که شروع کردش گفت تو زندگیت مثل مهندس فلانی بدو... !!!! در جا نزن... (حالا مائم کارو جدی گرفتیم داره اینجوری میگه ها) بعدش برگشت گفت اینقدر دنبال فیلم و سریال نباش و... نمیگم نگاه نکن اندازه نگاه کن ( حالا خودش خوره فیلمه ها تمام فیلما و سریالا رو از خودم میگیره ) بعدش گفت این نصیحتای منو گوش کن و ... بعدش چرت و پرتای شوخی و و زد تو خاکی (سر به سر گذاشتن) حالا حرفم موندش تو دلم که بهش بگم... 1-بابا تو بابات خفن پولداره مثل کوه پشتته هر چقدر بخوای میتونی ریسک کنی و جلو بری... 2- تو فکرت تو کاره شبا بقل همسرت ( ک مثل ماه میمونه آخه منشی مدیر عاملمونه ) خوابی 3-همه کیف دنیا رو بردی و داری میبری4-دو موتوره دارید کار میکنید هم خودت هم خانومت 5- مشکلات منو رو نداری فکرایی که دلت میخواد عملیشون کنی اما هیچ پشتوانه ای نداری... | بگذریم حالا به یه ذره تفریح سالم ما ک فیلم و سریال دیدنه و زندگی کردن با یوونتوسه (البته اینجاشو دیگه نمیدونه) گیر دادی

گـلـپــری
01.png گـلـپــری

الـان بـالـاخـره یـاهـوم بـاز شـُد و از 4تا آفـی کـ ِه داشتـم سـ ِه تـاش ایـن بـود >>> سـلـام ، هـستـی ؟ . . .

✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖

چرا خطاب میزنید دَر میرید

عاطفه..!
عاطفه..!

دارم میرم آرایشگاه! میخواستم ابروهام ُ ایندفعه کوتاه کنم و دودی خاکستری! سامان دوست نداره

این ارسال را بازنشر کرده است.
عاطفه..!
عاطفه..!

فردا صبح میخوام با سامان برم مسافرت ِ یه روز ِ! یه روستایی پیدا کردم به اسم توی چالوس که مثل جزیره ست باید با قایق بری (:

این ارسال را بازنشر کرده است.
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]

اِمــرو تــو تــرآفــیــک بـــ‎ه مــآمــآن ـَـم گــُـفــدَم ، مــآمـآن مـَـن عـــآشــق ِ گــیــلــآنـَــم گــُـف خــو یـــ‎ه شــوهــر ِ گــیــلــآنــی پــیــدآ کـُـن گـُـفــتـَـم تــو فـِـکــرِشـَـم مــی گـــ‎ه نـَـکـُـنــ‎ه یــآفــتــی و دآری زَمــیــنـــ‎ه چــیــنــی مــی کـُـنــی ؟ مـَـن اَصـَـن ایـنــجــوری