امیرحسیــن :-)
مادر شهید و انتظار ...عکس ببنین
امیرحسیــن :-)
ای شهید، ای آنکه بر کرانه ی ازلی و ابدی وجود برنشسته ای! دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش...
Nima
شهید همت: ما هنوز شهادتى بى درد میطلبیم غافل از آنكه شهادت را جز به اهل درد نمیدهند.
امیرحسیــن :-)
شهید برونسی :داشتیم مهمات بار می زدیم برای منطقه.وسط کار ،یک دفعه چشمم افتاد به یک خانم محجبه باچادری مشکی .پابه پای ما کار میکرد و مهمات می گذاشت توی جعبه .تعجب کردم تعجبم وقتی بیشتر شد که دیدم بچه های دیگر اصلا حواسشان به او نیست ،انگار نمی دیدنش . رفتم جلو ، سینه ام را صاف کردم خیلی با احتیاط گفتم :«خانم،جایی که مامردها هستیم ، شما نباید زحمت بکشید .» رویش طرف من نبود . به تمام قد ایستاد وگفت:«مگر شما در راه من زحمت نمی کشید ؟» نا خود آگاه یاد امام حسین (ع) افتادم ،از خود بی خود شدم و گریه ام گرفت . خانم فرمود :«هرکس یاور ما باشد. ما هم یاری اش می کنیم .»
امیرحسیــن :-)
همه را صف کرده بودند که قبل از اعزام واکسن بزنند . خودش را به هر کاری می زد که واکسن نزند . می گفت من قبلا جبهه بوده ام احتیاج به واکسن ندارم . چند بار هم خواست یواشکی از صف رد بشود اما نگذاشتند . نوبتش که شد ، بالاخره معلوم شد چرا طفره می رفت . دستش مصنوعی بود ! برش گرداندند .
امیرحسیــن :-)
اسیر شده بودیم ما رو بردند « اردوگاه العماره » داخل اردوگاه تعدادی از شهدای ایرانی رو دیدم معلوم بود بعد از اسارت به شهادت رسیده بودند جمله ای که روی دست یکی از شهدای اونجا نوشته شده بود با خوندنش مو به بدنم راست شد و به شدت گریه کردم اون جمله رو هیچ وقت فراموش نمی کنم شما هم بخونید و فراموش نکنید روی دست آن شهید با خودکار نوشته شده بود: مادر! من از تشنگی شهید شدم رفتند تا ما بمانیم ، نکند روزگار ما را با خود ببرد ...... شادی روح شهدا صلوات
امیرحسیــن :-)
پیکر سالم شهیدی بعد از 13 سال