امیرحسیــن :-)
استخوان های مچش زده بود بیرون دوتا انگشتش هم قطع شده بود گفتم: اون طرف رو نگاه کن تا دستت رو بشورم خندید و گفت: نه! می خوام ببینم چه جوری می شوری شستم ، اما وسطش طاقت نیاوردم بهش گفتم: مگه دردت نمیاد؟ گفت: دردش هم لذته ، نیست؟
امیرحسیــن :-)
چقدر چفیه ها خونی شد ...تا چادری خاکی نشود…
امیرحسیــن :-)
بابا آمد... بابا در باران آمد... بابا در باران اشکهای من آمد...
امیرحسیــن :-)
بابا میشه یه بار شهید بشی تا ببینم شهید یعنی چه ! ؟
امیرحسیــن :-)
شهدای گمنام همه جا هستند اما باز هم گم نام اند ... الهی ان من تعرف بکف غیر مجهول ! کسی که به واسطه تو شناخته شود گمنام نمی شود ... مجهولون فی الارض معروفون فی السماء ! در خدا گم شو ، کمال این است و بس ...
امیرحسیــن :-)
خواهرم! اگه طالب لبخند رضایت شهید هستی ، مراقب حجابت باش... اما آیا حجاب فقط مخصوص خانوم هاست؟! اگه می خواهید جواب این سؤال رو مختصر و مفید از زبان قرآن بشنوین ، به دیدگاه برین
امیرحسیــن :-)
کمی تامل! حتما بخونید و چند دقیقه روش فکر کنین ، قضاوت هم با خودتون: بعضی وقت ها به اطرافت که نگاه کنی ، متوجه میشی که گاهی یه عده از ما سعی می کنیم هر طور شده کارهای غلط خودمون رو توجیه کنیم و دلمون رو راضی کنیم که الان به خاطر این شرایط ، انجام فلان کار اشکالی نداره. به قول اهل علم دنبال کلاه شرعی می گردیم. یکی از اون جاها مسئله رانندگیه. با خودم گفتم اگه من توی این شرایط و موقعیت حاج حسین خرازی قرار می گرفتم ، حتماً شروع می کردم به توجیه که : الان جلسه مهم دارم ، باید برم زود برسم چون بدقولی پیش میاد .... موضوع جلسه ام تصمیم گیری برا جنگه ، پس بهتره تاخیر نندازم و این کار مهمتره .... حالا که این همه راه رو اومدم ، این چند دقیقه هم میرم و دیگه سوار نمیشم و ..... این یعنی توجیه ، یعنی فرق من با شهید. دوستان عزیز! باور کنیم که کار حرام توی هر مصداقی باشه ، مبغوض خداست. پس سعی نکنیم از دستور خدا سرپیچی نکنیم.