دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شهدا در قهقهه مستانه شان و شادی وصول شان عند ربهم یرزقون اند...

جزئیات گروه

شناسه 226
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 1536 پست
عضو 293 کاربر
طرفدار 25 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 108
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 148
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 69

کاربران گروه

(290 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

دارالشهدا
شناسه‌: 226 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
امیرحسیــن  :-)
r1p1uimi9mgd4fvwm7fb.jpg امیرحسیــن :-)

گردان پشت ميدون مين رسيده و زمين گير شده بود. چند نفر رفتند تا معبر رو باز كنند. او هم رفت، 15 ساله بود. چند قدم كه رفت، برگشت. يعني ترسيده؟! خب! ترس هم داشت! او ، پوتين هايش را به يكي از بچه ها داد و گفت؛ تازه از گردان گرفتم، حيفه! بيت الماله!... پابرهنه رفت.

امیرحسیــن  :-)
58176068485923020029.jpg امیرحسیــن :-)

خندید و به مادر گفت اینجا توی قمقمه‌ها آب حیات می‌ریزند جای خوراک اکسیر جوانی قسمت می‌کنند و درخت‌ها چهار فصل انار می‌دهند با طعم بهشت راست می‌گفت یک جرعه آب بیشتر از قمقمه کم نشد و مادر هنوز به جوانی‌ای نگاه می‌کند که هیچ از آن کم نمی‌شود و هر جمعه

امیرحسیــن  :-)
1335954175525635_large.jpg امیرحسیــن :-)

بدی کردیم، خوبی یادمان رفت / ز دلها لای روبی یادمان رفت به ویلای شمالی خو گرفتیم / شهیدان جنوبی یادمان رفت . . .

motefavet
1345712639647040_large.jpg motefavet

مردان غیور قصه ها! برگردید!/ یک بار دگر به شهر ما برگردید/ دیروز به خاطر خدا می رفتید /امروز به خاطر خدا برگردید

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

این گونه دلاورانه جنگیدن . . .

امیرحسیــن  :-)
A0188031.jpg امیرحسیــن :-)

به نظرتون اینها هم سقف قرارداد دارند؟ چقدر؟ ۱۰۰ یا۲۰۰ هزارتومن؟ شاید هم سفید امضا کردند...

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

روزی سید حسن حسینی، یکی از بچه های گردان، رفته بود ته دره برای ما آب بیاورد. موقع برگشتن خمپاره خورده بود جلوی پایش، همه سراسیمه از سنگر آمدیم بیرون خبری از سید نبود، بغض گلویمان را گرفت. آماده شده بودیم بریم پایین که دیدیم حسن بلند شد و لباس هایش را تکاند، پرسیدیم : «چی شد» گفت: « آشنا در اومدیم، پسر خاله زن عموی باجناق خواهرزاده نانوای محلمان بود. خیلی شرمنده شد، فکر نمی کرد من باشم، وگرنه امکان نداشت بذارد من بیایم، هر طور بود مرا نگه می داشت!»

امیرحسیــن  :-)
132144101149712318023910620010623710696034.jpg امیرحسیــن :-)

اتل متل یه بابا دلیر و زار و بیمار اتل متل یه مادر یه مادر فداكار اتل متل بچه‌ها كه اونارو دوست دارن آخه غیر اون دوتا هیچ كسی رو ندارن مامان بابا رو می‌خواد بابا عاشق اونه به غیر بعضی وقتا بابا چه مهربونه وقتی كه از درد سر دست می‌ذاره رو گیجگاش اون بابای مهربون فحش می‌ده به بچه‌هاش همون وقتی كه هرچی جلوش باشه می‌شكنه همون وقتی كه هرچی پیشش باشه می‌زنه غیر خدا و مادر هیچ‌كسی رو نداره

امیرحسیــن  :-)
307securedownload10.jpg امیرحسیــن :-)

خوشا آنانکه مردانه می میرند... خوشا آنانکه مردانه می میرند و تو ای عزیز! خوب می دانی که تنها کسانی مردانه می میرند که مردانه زیسته باشند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
مسافر...
1349331810343891_large.jpg مسافر...

در آن عالم هرکسی به تبع کردارش به درجات جنت مفتخر میشه....لیکن شهدا " عند ربهم " هستند و در ضیافت الهی

این ارسال را بازنشر کرده است.
:) لطفأ لبخند بزنيد :)
:) لطفأ لبخند بزنيد :)

شبکه رو بزنید زندگی نامه رو نشون میده . . . . . هر جمعه ساعت 8

امیرحسیــن  :-)
50.JPG امیرحسیــن :-)

ستاره خونین سر بلند کرد تا دیگر ستاره ها را ببیند... ستاره ها؛ همه خاموش شده بودن سر گذاشت و خاموش شد...

این ارسال را بازنشر کرده است.
mehran313
44178_264045777031195_1402294015_n.jpg mehran313

بارها مثل او از بازار رضا خریده ایم ما انگشتر عقیق را و او دل عقیق را...

mehran313
14.jpg mehran313

*ای مـــردمان ردشـــده از هـفـت شــهــر عــشــق ..... رحــمــی به ســاکــنیــن خــم کــوچــه هــا کنــیـد*

mehran313
si8Od7_535.jpg mehran313

يك جفت پوتين مانده با يك پيرهن تنها .... با خاطرات كهنة اين پيرزن تنها