پریزاد
دلم میخواد مثل این موج خودمو بزنم به صخره و آزاد بشم
پریزاد
7 صبح کلاس دارم 6 باید بیدار بشم پس قاعدتا باید الان خواب باشم.خوابم دیگه
پریزاد
داغ دار تو بودن وقتی تکه تکه هایت از یاد تاریخ و خاطره می روند کم کم آخرین کاری ست که می شود کرد در حقت آخرین باری که خندیدی و هوا پر از گرده های گلخند شد چیزی از داغ نمی دانستم چیزی از داغ می دانستی؟
پریزاد
رنگ و رو نمانده بر دست و دلم
خواب می مانم سر همه ی قرارها
و روسری هایم چروک است
از روزی که
سر هیچ قراری
انتظار تو مشهود و
لبخند تو پهن نیست
پریزاد
می ترسم از دلتنگ شدن برایت وقتی دلتنگ نمی شوی برایم!
پریزاد
کاش یکم قالب سایت خلوت تر بود...از دو طرف خیلی شلوغه آدم عصبی میشه
پریزاد
عاشق شده بودم خیر سرم
خیر سرم
سرم از تقلای پیاپی انتظار و انتظار
خالی شده بود
تو بودی
من بودم
همه چیز بود
یادت هست؟!
پریزاد
لیز است سراشیبی ها نفس بُر سربالایی ها. من ِ نفس بریده پس از پرچم زدن بر قله ی تنهایی در این سراشیبی تند با این زمین خاکی ِ باران خورده ی گِل شده و زانوهایی که برایم نمانده کجا پیدایت کنم، که زمین صاف شود؟
پریزاد
باد کدام تکه از روح تو را _ یا مرا _ کنده و تا اینجا _ یا آنجا _ آورده؟ که چنین چرخ می زنی در کوچه های به ابر آغشته ی خاطرات نداشته ام، با تو!
ایکاش می شد
14 سال و 9 ماه و 29 روز و 6 ساعت و 6 دقيقه قبلحال مشترکی داریم
14 سال و 9 ماه و 29 روز و 6 ساعت و 4 دقيقه قبلمیتونم بفهمم چقدر سخته
الان یه شعر از فروغ میذارم بخونش