پریزاد
وقتی قلبت از عشق خالی باشد و اینهمه تنها باشی .....دلت میخواد سرتو بزنی تو دیوار
پریزاد
یه زمانی وقتی دلم میگرفت یه جایی بود که برم و آروم شم دو نفر آشنا باشن که دلداریم بدن اما حالا چقدررر تنهام
پریزاد
گریه هام کوه صبورو میشکنه ،گریه ی مرده غرورو میشکنه...
پریزاد
حال چشمام خیلی خرابه...بی تو هر شب داره بارون میباره...بارون...بارون...لعنت به بارون که بی تو میباره
پریزاد
غلط کرده باران که حالا که مرا به تو بد عادت کرده بی تو می بارد روز و شب بی خستگی باور کن تمام غذاها ته می گیرند وقتی خودت نیستی، باران هست
پریزاد
گفتی می آیی و یاد اخبار هواشناسی افتادم که لذت باران های بی هنگام را می برد گفتی می آیی و یاد تمام روزهایی افتادم که بیهوده چتر برداشته بودم
پریزاد
می ترسم از اینکه بمیرم و پَرِ هیچ عشقی به پَرَم نگرفته باشد هنوز!
بعد از آن دیوانگی ها ای دریغ
14 سال و 9 ماه و 28 روز و 13 ساعت و 54 دقيقه قبلباورم ناید که عاقل گشته ام
گوئیا او مرده در من کاینچنین
خسته و خاموش و باطل گشته ام
هر دم از آیینه میپرسم ملول
چیستم دیگر،به چشمت چیستم؟
لیک در آیینه میبینم که وای
سایه هم زآنچه بودم نیستم
همچو آن رقاصه ی هندو به ناز
پای میکوبم،ولی بر گور خویش
وه که با صد حسرت این ویرانه را
روشنی بخشیده ام از نور خویش
ره نمی جویم به سوی شهر روز
بی گمان در قعر گوری خفته ام
گوهری دارم ولی آن را ز بیم
در دل مرداب ها بنهفته ام
میروم..اما نمیپرسم ز خویش
ره کجا..؟منزل کجا..؟مقصود چیست؟
بوسه میبخشم ولی خود غافلم
کاین دل دیوانه را معبود کیست
او چو در من مُرد،ناگه هر چه بود
در نگاهم حالتی دیگر گرفت
گوئیا شب با دو دست سرد خویش
روح بی تاب مرا در بر گرفت
آه...آری..این منم..اما چه سود
او که در من بود،دیگر نیست ،نیست
می خروشم زیر لب دیوانه وار
او که در من بود،آخر کیست ،کیست؟