دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

پریزاد

همین بسه یه وقتایی تو رو از دور میبینم درباره »
پریزاد
زن
امتیاز: 161.35

دنبال‌شدگان

(119 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(93 کاربر)

بازدید

پریزاد
پریزاد

ینی یه دنیای داغونی دارما

پریزاد
پریزاد

نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب میشود.چگونه سایه ی سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب میشود.نگاه کن.... تمام هستی ام خراب میشود

پریزاد
1341160001905979_orig.jpg پریزاد

من در این آیه تو را آه کشیدم ... آه ....من در این آیه تو را به درخت و آب و آتش پیوند زدم ..

پریزاد
پریزاد

دیروز حدود بیست ساعت خوابیدم

پریزاد
پریزاد

بعد از مدتها اومدم

پریزاد
پریزاد

سهم من گردش حُزن آلودی در باغ خاطره هاست و در اندوه صدایی جان دادن که به من میگوید "دستهایت را دوست میدارم"، دست هایم را در باغچه میکارم ،سبز خواهم شد،میدانم.و پرستو ها در گودیه انگشتان جوهری ام تخم خواهند گذاشت...

پریزاد
پریزاد

من ازت خاطره دارم...خاطره دردِ کمی نیست

پریزاد
پریزاد

مثل پیرزنا بشینی رو تخت زیر پتو پای کتاب دعا(همون لپ تاپ)بعد هی پشه از جلوت رد شه با دست بگریریش پاهاشو بالاشو بکنی بعد جسدشو بندازی پشت تخت

پریزاد
پریزاد

[!] قسمم دادن که نخوابم وگرنه من باید الان خواب باشم

پریزاد
پریزاد

اوووم امروز یه مراسمیه که همه فامیل دور هم قراره تا یک ساعت دیگه جمع بشن.خب من با یه سریشون مشکل دارم و نمیخوام برم.واسه همین بابام ناراحت شده هر چی میخوام خودمو قانع کنم که به خاطر بابام برم نمیشه

پریزاد
پریزاد

اندوه پرست ...دیدگاه

پریزاد
پریزاد

احساس غریبی دارم در این هوای ابریه یخ بسته.احساس یک خسته ی راه گم کرده ای که تا چشمش کار میکند پیش رویش بیابانِ تنهاییست،بدون حتی یک رهگذرِ اتفاقی که از سرِ دلخوشی بیابانگردی کند...چه وحشتی ست شب باشدو بیابان باشدو ماه هم نباشد!تنها باشیو خسته باشیو بی همسفر...چه وحشتی..

این ارسال را بازنشر کرده است.
پریزاد
پریزاد

من اومدم پناهندگی مجبور شدم

پریزاد
پریزاد

خیلی ستمه که جمعه هاتم مثل روزای دیگه باشه.ینی همه ی روزا مثل هم

پریزاد
پریزاد

وقتی درخت، در راستای معنی و میلاد ،بر شاخه های لخت ،پیراهن بلند بهاری دوخت، با اشتیاق رفتم به مهمانی آینه...اما دریغ! چشمم چه تلخِ تلخ را دوباره تماشا کرد...