سید قاسم
در حلقه میقاتم ایمن شده ز آفاتم // مومم ز پی ختمت زان نقش نگین خواهم
سید قاسم
من تاج نمیخواهم من تخت نمیخواهم // در خدمتت افتاده بر روی زمین خواهم
سید قاسم
در حلقه میقاتم ایمن شده ز آفاتم // مومم ز پی ختمت زان نقش نگین خواهم
سید قاسم
در این زمانه بی های و هوی لال پرست // خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
سید قاسم
در میکده و دیر که جانانه تویی تو // مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
سید قاسم
تا چند فریبی خلق با نام مسلمانی // عاشق شو و مستی کن ، ترک همه هستی کن
سید قاسم
این همه قصه فردوس و تمنای بهشت گفت // و گویی و خیالی ز جهان من و توست
سید قاسم
امید وی از عاطفت دم به دم توست // تقصیر خیالی به امید کرم توست
سید قاسم
تاکی به تمنای وصال تو یگانه // اشکم شود،از هر مژه چون سیل روانه
سید قاسم
فراموش نکنید که در انتظار معجزه باشید زیرا که خود نیز یکی از معجزات هستید.
سید قاسم
در میکده، رهبانم و در صومعه، عابد // گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
سید قاسم
مرد پرهیزگار،هرگز پارسایی خود را نمی سنجد.
سید قاسم
جهان هرکی به اندازه وسعت اوست.
سید قاسم
اما نه،او باید برگردد.کبوتران معصوم،چشم به راه بازگشت اویند.اگر بر نگردد،آن ها بی آب و دانه می مانند. سراسیمه می شوند.غمگین می شوند.....